بهترین خبر های دیجیتال

دیجیتال Archives - فروشگاه دیجیتال

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

شاید خودمان متوجه نباشیم، اما بخش زیادی از زمانی که در حال استفاده از گوشی‌های موبایل هستیم صرف استفاده از کیبورد دستگاه می‌شود. در حقیقت کیبورد دستگاه مثل یک ناظر خاموش به هرآنچه با گوشی انجام می‌دهید واقف است و حتی بسیاری از اطلاعات شما را زیر نظر می‌گیرد یا در حافظه ثبت می‌کند. مثلا این‌که موقع گفتگو با دوستانتان چه جملاتی استفاده می‌کنید. کیبورد دستگاه عادات شما را زیر نظر می‌گیرد تا در صورت لزوم جملات مناسب را به شما پیشنهاد کند. اما گاهی اوقات پیش می‌آید که نمی‌خواهید اطلاعات محرمانه و شخصی شما برای کسی فاش شود. مثلا می‌خواهید گوشی خودتان را برای بازی به کودکی بدهید اما دوست ندارید داده‌های شخصی روی کیبورد دستگاه در دسترس باشند. در این صورت می‌توانید با استفاده از روش‌های زیر اطلاعات ثبت شده در حافظه‌ی کیبورد گوشی‌های اندرویدی را پاک کنید.

آموزش پاک کردن تاریخچه صفحه کلید پیش فرض در دستگاه اندرویدی

اگر شما از صفحه کلید پیش فرض اندروید استفاده می کنید، پاک کردن تاریخچه آن به سادگی قابل انجام است و تنها کافیست چند مرحله ساده را سپری کنید. این مراحل به صورت زیر هستند:

  • برای انجام باید به بخش تنظیمات یا همان settings دستگاه اندرویدی خود مراجعه کنید.
  • در این مرحله به دنبال گزینه Language & input باشید و آن را انتخاب کنید.
  • سپس به سادگی برنامه پیش فرض صفحه کلید را انتخاب می کنید.
  • حال باید Reset Settings را انتخاب کنید.
  • پس از انجام گزینه فوق، باید مورد the Clear Personalised Data را انتخاب کنید.
  • اکنون عملیات با موفقیت انجام شده است.

آموزش پاک کردن تاریخچه صفحه کلید گوگل یا Gboard

Gboard صفحه کلید اختصاصی است که توسط بزرگ‌ترین توسعه دهنده‌ی اندروید یعنی خود گوگل توسعه یافته و یکی از بهترین گزینه‌ها در گوگل پلی به حساب می‌آید. همانند سایر صفحه کلیدها، Gboard هم داده های نوشتاری را ذخیره می‌کند تا شما به عنوان یک کاربر ساده‌تر با دیگر دوستان چت کرده یا مواردی را جست و جو کنید.

  • در قدم نخست باید به دنبال settings دستگاه اندرویدی خود باشید.
  • در مرحله بعدی به دنبال گزینه Language & input باشید و روی آن ضربه بزنید.
  • سپس باید Gboard را انتخاب کنید.
  • پس از آن در حال حاضر باید گزینه Dictionary را انتخاب کنید.
  • حال باید به انتخاب گزینه Delete learned words بپردازید.
  • در این میان شما مراحل را با موفقیت سپری کردید و فرآیند انجام شد.

آموزش پاک کردن تاریخچه در صفحه کلید SwiftKey

SwiftKey یکی دیگر از صفحه کلیدهای بسیار محبوب در سیستم عامل اندروید است. این صفحه کلید توسط مایکروسافت توسعه داده شده و می‌توان آن را سریع‌ترین صفحه کلید در گوگل پلی برای اندروید دانست.

  • در قدم نخست به بخش تنظیمات دستگاه اندرویدی خود مراجعه کنید.
  • به جست و جو گزینه Language & input بپردازید و روی آن ضربه بزنید.
  • به سادگی روی گزینه SwiftKey Keyboard ضربه بزنید.
  • پس از مراحل فوق، باید نماد سه نقطه عمودی که در قسمت بالا سمت راست قرار گرفته، انتخاب کنید.
  • در این مرحله به انتخاب گزینه Clear typing data بپردازید.
  • پس از آن تنها روی گزینه Continue ضربه بزنید.
  • در این بخش فرآیند به خوبی انجام می‌گیرد و تاریخچه صفحه کلید SwiftKey  شما پاک می‌شود.

همانند فرآیندهای بالا می‌توانید تاریخچه هر صفحه کلید دستگاه اندرویدی خود را پاک سازی کنید. به طور کلی تنظیمات پاک سازی تاریخچه صفحه کلیدها در اندروید شبیه به هم هستند و فرآیند پیچیده نخواهد بود. کافی است از هر کیبوردی که استفاده می‌کنید به منوی تنظیمات کیبورد وارد شده و گزینه پاک کردن اطلاعات را پیدا کنید.

فروشگاه دیجیتال


انیمیشن داستان اسباب بازی ۴ در راه اکران است و از همین حالا خیلی‌ها مشتاق دیدنش هستند. منتقدانی که فیلم را دیده‌اند استقبال گرمی از آن داشته‌اند و به نظر می‌رسد فیلمی باشد که یخ اکران تابستانی را آب کند. «داستان اسباب بازی ۴» جزو اولین فیلم‌هایی می‌شود که راهش را به سمت فصل جوایز باز می‌کند. اما ماجرای موفقیت این انیمیشن دوست‌داشتنی از کجا شروع شد؟

داستان اسباب بازی از کجا شروع شد؟

داستان اسباب بازی

«داستان اسباب بازی» دستاوردی در تکنولوژی انیمیشن بود. منتقدان، صداپیشگان فیلم را هم تحسین کردند. جمله کلاسیک باز این بود: «به سوی بی‌نهایت و فراتر از آن» که تبدیل به شعار سری انیمیشن‌های «داستان اسباب بازی» هم شد.

آن‌هایی که هم‌زمان با شروع سری فیلم‌های «داستان اسباب بازی» متولد شدند حالا ۲۳ سال دارند! در نتیجه خیلی‌ها هستند که یادشان نمی‌آید اصلا شروع انیمیشن‌های «داستان اسباب بازی» از کجا بود.

سال ۱۹۹۵ پیکسار اولین انیمیشنی را که به صورت کامل با تکنولوژی کامپیوتری ساخته شده بود، تولید کرد. «داستان اسباب بازی» یک اتفاق بزرگ بود. کمپانی والت دیزنی هم مسئولیت پخش این انیمیشن را برعهده داشت. انیمیشن در جهانی می‌گذشت که در آن اسباب‌ بازی‌ها حالت انسانی داشتند و دور از چشم صاحبان‌شان به زندگی شخصی و رفاقت‌شان با هم ادامه می‌دادند. در حقیقت «اسرار حیوانات خانگی» که بعدتر ساخته شد به نوعی میراث‌دار جهان «داستان اسباب بازی» است.

یکی از اسباب بازی‌ها به نوعی سرگروه بقیه است. وودی که شکل یک کابوی است عزیزترین عروسک اندی دیویس است و با بقیه اسباب بازی‌ها روزگار خوشی دارند تا این که یک عروسک فضانورد به نام باز به اندی هدیه داده می‌شود. باز تبدیل به نورچشمی اندی می‌شود و طبعا حسادت ادی را برمی‌انگیزد. اندی قرار است به جایی برود و مادرش به او گفته که یکی از اسباب بازی‌هایش را می‌تواند بیاورد. وودی می‌ترسد که اندی، باز را انتخاب کند در نتیجه او را به گوشه‌ای می‌اندازد اما به اشتباه باز از خانه بیرون می‌افتد و حالا وودی می‌خواهد اشتباهش را جبران کند و با بقیه عروسک‌ها به جست‌وجوی باز می‌روند.

جان لسه‌تر کارگردان «داستان اسباب بازی» مغز متفکر پیکسار بود و انیماتور سابق دیزنی. زمانی که دیزنی بود دو نفر از دوستانش به او بخش‌هایی از یک انیمیشن کامپیوتری نشان داده بودند و او برای اولین‌بار در دیزنی متوجه می‌شود که کامپیوتر چه مدیوم فوق‌العاده‌ای است تا بتواند با آن کار انیمیشن انجام بدهد.

لسه‌تر اول سعی کرد ایده «تستر کوچولوی شجاع» را به عنوان اولین انیمیشنی که کاملا به روش کامپیوتری ساخته شده به دیزنی بدهد اما ایده او رد شد و لسه‌تر را اخراج کردند. بعد او به لوکاس فیلم رفت که به نوعی کمپانی پدر پیکسار بود. سال ۱۹۸۶ استیو جابز و اپل پیکسار را خریدند و لسه‌تر در پیکسار شروع به تولید انیمیشن‌های کوتاه کامپیوتری کرد تا توانایی‌های پیکسار را به نمایش بگذارد. سال ۱۹۸۸ انیمیشن کوتاهی به نام «اسباب بازی تین» تولید کرد که داستانش از نقطه نظر یک اسباب بازی روایت می‌شد و نشان‌دهنده عشق جان لسه‌تر به اسباب ‌بازی‌های کلاسیک بود.

این انیمیشن توجه کمپانی دیزنی را جلب کرد و از لسه‌تر خواستند که برگردد. اما لسه‌تر که تحت‌تاثیر اعتماد و ایمان استیو جابز به خودش بود در پیکسار ماند. او گفت: «من می‌توانم به دیزنی برگردم و یک کارگردان باشم یا این‌جا بمانم و تاریخ را بسازم.»

وقتی دیزنی دید که موفق به بازگرداندن لسه‌تر نمی‌شود تصمیم گرفت که جزو معدود دفعات تاریخ کمپانی با پیکسار قرارداد ببندد و ساخت انیمیشن را برون‌سپاری کند. پيكسار اصلا بخاطر استفاده از گرافيك كامپيوتري در انيميشن‌هايش مشهور شده بود. سال ۱۹۹۵ با توليد اولين فيلم بلند انيميشن‌شان مهر كمپاني را بر صفحه تاريخ سينما محكم كوبيدند: «داستان اسباب ‌بازي» اولين انيميشن تاريخ سينما شد كه به طور كامل براي ساختش از روش انيميشن كامپيوتري استفاده شده بود. اگر اسكار آن سال بخش بهترين انيميشن داشت قطعا «داستان اسباب ‌بازي» برنده آن سال بود. اولين انيميشن پيكسار هم در بخش موسيقي و هم فيلمنامه نامزد دريافت جايزه اسكار شد.

فیلمنامه اولیه «داستان اسباب بازی» را جان لسه‌تر، اندرو استانتون و پیت داکتر مغزهای متفکر پیکسار نوشتند. البته که آن فیلمنامه اولیه نقاط مشترک چندانی با چیزی که درنهایت روی پرده آمد، نداشت. اما هسته اصلی فیلمنامه این بود: «اسباب بازی‌ها عمیقا می‌خواهند که با آنها بازی شود و همین تمایل هم محرک ترس‌ها، امیدها و حرکات‌شان است.»

دیزنی اول می‌خواست که وودی کاراکتر شریر قصه باشد. به فرمت قصه‌های دیزنی یک کاراکتر شریر داشته باشیم و یک قهرمان اما درنهایت تسلیم شدند و قرار شد که کل بخش خلاقانه کار را به استودیوی پیکسار بسپارند.

جان لسه‌تر از ایده تضاد بین ژانرهای وسترن و علمی-تخیلی خوش‌اش می‌آمد درنتیجه دو کاراکتر اصلی قصه را وودی، عروسک کابوی و باز، عروسک فضانورد قرار داد. اسم باز را از روی باز آلدرین انتخاب کردند. دومین مردی که پا روی کره ماه گذاشت و همسفر نیل آرمسترانگ بود.

فیلمنامه «داستان اسباب بازی» به شدت تحت‌تاثیر ایده‌های رابرت مک‌کی، فیلمنامه‌نویس و مدرس مشهور بود. نه لسه‌تر و نه سایر همکارانش هیچ‌کدام قبل‌تر فیلمنامه یک فیلم بلند را ننوشته بودند. در نتیجه لسه‌تر و داکتر در یک سمینار سه روزه در لس‌آنجلس شرکت کردند که مدرس‌اش مک‌کی بود.

تام هنکس برای صداپیشگی نقش وودی و تیم آلن برای نقش باز انتخاب شد. برای ساخت انیمیشن به شیوه کامپیوتری هم مشکلاتی وجود داشت. لسه‌تر می‌گفت: «بزرگترین مشکل این بود که باید سعی شود در این شیوه همه چیز ارگانیک‌تر به نظر می‌رسد. هر برگ درختی باید طراحی و خلق شود. باید به آن جهان حسی از داشتن تاریخ بدهیم.»

کار طراحی انیمیشن با کشیدن استوری‌بوردهایی شروع شد که به انیماتورها کمک می‌کرد تا کاراکترها را پرورش بدهند. ۲۷ انیماتور روی این پروژه کار می‌کردند.

درنهایت فیلم نوامبر ۱۹۹۵ اکران شد. دیزنی ۲۰ میلیون دلار صرف تبلیغات فیلم کرد و حتی پپسی و برگرکینگ و کوکاکولا هم تبلیغ فیلم را برعهده گرفتند. پیش از اکران فیلم استیو جابز گرفته بود: «اگر فیلم فروش پایینی داشته باشد مثلا ۷۵ میلیون دلار بفروشد هم پیکسار و هم دیزنی ورشکسته می‌شوند. اگر ۱۰۰ میلیون دلار بفروشد هر دو استودیو پول‌شان برمی‌گردد اما اگر یک بلاک‌باستر واقعی باشد و ۲۰۰ میلیون دلار بفروشد سود خوبی از فیلم خواهیم کرد.» فیلم در سرتاسر جهان بیش از ۳۵۰ میلیون دلار فروخت.

منتقدان عاشقش شدند. امتیاز فیلم در متاکریتیک ۹۵ از ۱۰۰ است و عنوان هشتاد و ششمین فیلم میان ۲۵۰ فیلم برتر imdb را دارد. واشنگتن‌پست نوشت: «این فیلمی است که باید دیده شود. باید درباره‌اش حرف زده شود و باید برنامه داشته باشید که دوباره هم آن را ببینید. فیلم بچه‌ها را سرخوش می‌کند و والدین‌شان هم کنار آنها از دیدن فیلم سرحال می‌آیند.» راجر ایبرت هم نوشت که این فیلم از لحاظ بصری شبیه یک رولرکاستر است.

«داستان اسباب بازی» دستاوردی در تکنولوژی انیمیشن بود. منتقدان، صداپیشگان فیلم را هم تحسین کردند.

جمله کلاسیک باز این بود: «به سوی بی‌نهایت و فراتر از آن» که تبدیل به شعار سری انیمیشن‌های «داستان اسباب بازی» هم شد.

داستان اسباب بازی ۲؛ اسباب بازی‌ها به شهر برگشتند

داستان اسباب بازی 2

نقدهایی که روی «داستان اسباب بازی ۲» نوشته شد آن را از لحاظ کیفیت هم سطح قسمت قبل یا حتی بهتر از آن ارزیابی کردند. منتقدان نوشتند: «کمتر پیش می‌آید که دنباله‌ی یک فیلم پیشرفت‌هایی نسبت به قسمت قبلی‌اش داشته باشد اما «داستان اسباب بازی ۲» از روایتی مبدعانه و انیمیشنی زیبا استفاده می‌کند و البته گروه بازیگران بااستعدادی که صداپیشه فیلم هستند تا مخاطبانش از همه گروه‌های سنی تجربه غنی و منحصر به فردی در سینما داشته باشند.»

اولین دنباله «داستان اسباب بازی» سال ۱۹۹۹ ساخته شد. باز هم جان لسه‌تر با همکاری دیزنی و پیکسار این انیمیشن کمدی کامپیوتری را جلوی دوربین برد. در «داستان اسباب بازی ۲» اندی می‌خواهد به کمپ برود و وودی را هم با خودش ببرد اما در حالی که مشغول بازی با وودی و باز است تصادفی دست وودی را از جایش درمی‌آورد. مادر اندی وودی را روی طاقچه می‌گذارد. اندی بدون وودی به کمپ می‌رود. اسباب بازی‌های روی طاقچه را دور می‌اندازند اما وودی موفق می‌شود خودش را نجات بدهد. این وسط یک دزد سراغ وودی می‌رود و حالا باز و بقیه عروسک‌ها در تلاش هستند که وودی را نجات بدهند. دزد که نامش ال است می‌خواهد وودی را به یک موزه در ژاپن بفروشد. حالا مشکل اینجاست که وودی هم انگار راضی شده به موزه برود و باز باید به یادش بیاورد که او برای بازی ساخته شده و نه نمایش در موزه.

یک ماه بعد از نمایش قسمت اول و موفقیت آن بحث سر ساخت دنباله‌اش بالا گرفت. قصد لسه‌تر این بود که به فیلم اصلی ادای احترام کند و جهان فیلم را دوباره خلق کند. داستان از این‌جا ریشه گرفت که لسه‌تر فکر کرد چه چیزی ممکن است یک اسباب‌بازی را ناراحت کند. اگر اسباب بازی حس کند که دیگر با او بازی نمی‌شود چه حسی خواهد داشت.

اوایل سال ۱۹۹۷ فیلم به مرحله تولید نزدیک شد. اول کار معلوم نبود که پیکسار بتواند انیمیشن را تولید کند چون یک تیم ۳۰۰ نفره مشغول کار روی انیمیشن «زندگی زنبور عسل» (۱۹۹۸) بودند. یک تیم دیگر هم مشغول کار روی یک بازی کامپیوتری با محوریت «داستان اسباب بازی» بود. استیو جابز تصمیم گرفت کار روی بازی کامپیوتری متوقف شود و تیم روی ساخت «داستان اسباب بازی ۲» متمرکز شوند.

دست‌اندرکاران «داستان اسباب بازی ۲» از بقیه کمپانی جدا شدند و لسه‌تر از نزدیک روی فریم به فریم کارهایشان نظارت داشت. قسمت دوم البته از المان‌های دیجیتالی قسمت اول هم استفاده کرد اما در پیکسار همه آن‌قدر کمال‌گرا بودند که خیلی کمتر از آن چه انتظار می‌رفت از مصالح و متریال قسمت اول استفاده کردند. تکنولوژی به نسبت چند سال قبل آن‌قدر پیشرفت کرده بود که به آن‌ها امکان استفاده از دوربین‌های پیچیده‌تر برای فیلمبرداری از نماها را می‌داد.

یکی از مهم‌ترین چالش‌های انیماتورها طراحی گرد و خاک روی قفسه‌ای بود که وودی رویش قرار می‌گرفت. بعد از تعداد زیادی تجربه و آزمون و خطا یک تکه کوچک گرد و خاک را توانستند طراحی کنند و بعد با کامپیوتر آن را در تمام سطح قفسه پراکنده کردند.

مسؤولان دیزنی اولین راش‌ها را که دیدند تحت‌تاثیر کیفیت کار قرار گرفتند. اما حاشیه وقتی به وجود آمد که یکی از کارمندان پیکسار به اشتباه فایل اصلی انیمیشن «داستان اسباب بازی ۲» را از روی سرور اصلی پاک کرد. پیکسار زمان کافی نداشت تا دوباره همه آن جزییات را بازسازی کند و از دیزنی درخواست کردند پخش فیلم را به تعویق بیندازد. دیزنی قبول نکرد و در نهایت جان لسه‌تر دوباره سرپرستی گروه را برعهده گرفت و همان تیمی قدیمی «داستان اسباب بازی» مشغول به کار شدند و در عرض فقط نه ماه انیمیشن به پایان رسید.

در نهایت فیلم نوامبر سال ۱۹۹۹ پخش شد. انیمیشن از لحاظ تجاری درست مثل قسمت قبلی موفق بود. تبدیل به پرفروش‌ترین فیلم انیمیشن سال ۱۹۹۹ شد و در آمریکای شمالی ۲۴۹.۵ میلیون دلار فروخت و ۴۹۷.۴ میلیون دلار در سرتاسر جهان فروش کرد و تبدیل به دومین فیلم پرفروش انیمیشن جهان تا آن سال بعد از انیمیشن «شیر شاه» دیزنی شد. فیلم بیش از ۴۷.۸ میلیون بلیت فقط در آمریکای شمالی فروخت.

نقدهایی که روی «داستان اسباب بازی ۲» نوشته شد آن را از لحاظ کیفیت هم سطح قسمت قبل یا حتی بهتر از آن ارزیابی کردند. منتقدان نوشتند: «کمتر پیش می‌آید که دنباله‌ی یک فیلم پیشرفت‌هایی نسبت به قسمت قبلی‌اش داشته باشد اما «داستان اسباب بازی ۲» از روایتی مبدعانه و انیمیشنی زیبا استفاده می‌کند و البته گروه بازیگران بااستعدادی که صداپیشه فیلم هستند تا مخاطبانش از همه گروه‌های سنی تجربه غنی و منحصر به فردی در سینما داشته باشند.»

راجر ایبرت نوشت که مدت‌ها پیش همه چیز را در مورد اسباب بازی‌ها از یاد برده بود و با دیدن این انیمیشن دوباره همه‌شان را به خاطر آورده است.

داستان اسباب بازی ۳؛ به سوی بی‌نهایت و فراتر از آن

داستان اسباب بازی 3

داستان ساخته شدن قسمت سوم این انیمیشن بی‌دردسر نبود. بعد از اینکه کمپانی دیزنی پیکسار را خرید در حقیقت حقوق همه کاراکترهایی که پیکسار طراحی می‌کرد، در اختیار دیزنی قرار گرفت. همچنین تصمیم برای ساختن دنباله روی انیمیشن‌ها هم با دیزنی بود اما پیکسار سر «داستان اسباب‌بازی۳» حاضر به ساخت نبود.

لی آنکریچ هم جزو گروه نویسندگان قسمت سوم «داستان اسباب بازی» بود و هم کنار جان لسه‌تر و اندرو استانتون داستان را نوشت. او البته در دو پروژه قبلی هم همکار فیلمنامه‌نویس و کارگردان محسوب می‌شد.

«داستان اسباب بازی ۳» دومین فیلم کمپانی پیکسار بعد از «بالا» بود که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین انیمیشن شد.

اندی حالا هفده ساله شده و آماده است که به کالج برود. او سال‌هاست که دیگر با اسباب‌ بازی‌هایش به جز چند تا از آن‌ها مثل وودی و باز و جسی بازی نکرده است. اسباب‌ بازی‌های نسبت به آینده‌شان دلسرد هستند. اندی تصمیم دارد وودی را با خودش به کالج ببرد. بقیه اسباب بازی‌ها را هم داخل جعبه‌ای می‌گذارد. مادر اندی فکر می‌کند که این جعبه آشغال است و آن را دور می‌اندازد. اسباب بازی‌ها فرار می‌کنند و خودشان را به زور به ماشین مادر اندی می‌رسانند. طبعا وودی طاقت دوری دوستانش را ندارد و آنها هم نمی‌خواهند برای باقی عمرشان در زیرشیروانی یک خانه مدفون شوند. موقع فرار به خرس صورتی برمی‌خورند که شبیه آن خرس‌های شیرین مهربان انیمیشن‌هاست اما نکته این است که اینجا ذات پلیدی دارد.

داستان ساخته شدن قسمت سوم این انیمیشن بی‌دردسر نبود. بعد از اینکه کمپانی دیزنی پیکسار را خرید در حقیقت حقوق همه کاراکترهایی که پیکسار طراحی می‌کرد، در اختیار دیزنی قرار گرفت. همچنین تصمیم برای ساختن دنباله روی انیمیشن‌ها هم با دیزنی بود اما پیکسار سر «داستان اسباب‌بازی۳» حاضر به ساخت نبود.

تا اینکه سال ۲۰۰۴ بالاخره مذاکرات نتیجه داد. دیزنی تصمیم گرفت خودش «داستان اسباب‌بازی ۳» را بسازد. کار هم شروع شد. اما ژانویه ۲۰۰۶ جان لسه‌تر مغز متفکر پیکسار رییس بخش انیمیشن دیزنی شد. هر چه تا آن روز به عنوان «داستان اسباب‌بازی ۳» طراحی و ساخته شده بود دور ریخته شد و به جایش خود پیکساری‌ها ساخت انیمیشن را برعهده گرفتند.

انیمیشن «داستان اسباب‌بازی ۳» آنقدر مهم شد که کمپینی برای آن زدند تحت این عنوان که قرار نیست جایزه اسکار بهترین انیمیشن به این فیلم برسد بلکه باید در رقابت بهترین فیلم سال حضور داشته باشد. فیلم توانست رکورد فروش قبلی را که متعلق به «شرک ۲» محصول ۲۰۰۴ بود بشکند و تا سال ۲۰۱۴ و اکران «یخ‌زده» رکورد فروش را در تاریخ انیمیشن به نام خودش ثبت کند. تقریبا همه نقدهای نوشته شده روی «داستان اسباب‌بازی ۳» مثبت بود. منتقدان معتقد بودند این یکی از معدود دنباله‌های تاریخ سینماست که از دو قسمت قبلی‌اش بهتر از کار درآمده. آنها شوخ‌طبعی انیمیشن را ستودند. انیمیشنی که به راحتی رگ احساسات مخاطبش را در دست می‌گرفت. انیمیشنی با یک شعار جذاب: «به سوی بی‌نهایت و فراتر از آن». تاکید انیمیشن بر مفهوم رستگاری در نتیجه اتحاد بود.

داستان اسباب بازی ۴ و پایان بازی

داستان اسباب بازی 4

فیلم هفته آینده اکران می‌شود اما منتقدانی که آن را دیده‌اند دوستش داشته‌اند و امتیاز ۸۴ از ۱۰۰ را به آن دادند. رابی کالین از تلگراف نوشته: «این انیمیشن ثابت می‌کند زمانی که پیکسار در بهترین حالتش باشد هیچ استودیوی انیمیشن دیگری به پای آن نخواهد رسید.»

این‌بار دیگر از آن مغزهای متفکر پیکسار خبری نیست. جاش کولی کارگردان فیلم است که این اولین فیلم بلندش به عنوان کارگردان محسوب می‌شود. از تیم قدیمی فقط اندرو استانتون در تیم نوشتن فیلمنامه حضور پیدا کرد.

لی آنکریچ در مصاحبه‌ای که سال ۲۰۱۰ انجام داد گفته بود که پیکسار تصمیمی برای ساخت دنباله‌ای روی «داستان اسباب بازی ۳» ندارد اما مردم آن‌قدر درخواست می‌کنند که استودیو وسوسه می‌شود. مردم عاشق کاراکترهای داستان اسباب بازی هستند.

نوامبر ۲۰۱۴ سرمایه‌گذاران دیزنی بودند که ساخت «داستان اسباب بازی ۴» را به اطلاع علاقه‌مندان رساندند.

سال ۲۰۱۵ جیم موریس، رییس استودیوی پیکسار اعلام کرد که قرار نیست «داستان اسباب بازی ۴» ادامه قسمت سوم باشد و بیشتر یک کمدی-رمانتیک است. اما طبق چیزی که لسه‌تر می‌گوید همه چیز آن‌قدر مخفیانه پیش می‌رفت که حتی جیم موریس هم چیزی از روند آن نمی‌دانست.

سال ۲۰۱۷ لسه‌تر از پروژه کناره گرفت و کولی به تنهایی به عنوان کارگردان باقی ماند. لسه‌تر احساس می‌کرد که «داستان اسباب بازی ۳» پایان داستان وودی و باز بوده است. تیم آلن صداپیشه باز وقتی فیلمنامه را خواند گفت که آن‌قدر احساساتی شده که نمی‌توانسته سکانس آخر را اجرا کند. کیانو ریوز هم به جمع صداپیشگان «داستان اسباب بازی ۴» پیوست.

فیلم قرار بود سال ۲۰۱۷ اکران شود اما به دلیل تداخل با پخش «ماشین‌ها ۳» اکران آن به تعویق افتاد.

فیلم داستان یک اسباب بازی جدید است که به او فورکی می‌گویند. او به گروه وودی و سایر اسباب بازی‌ها ملحق می‌شود و آن‌ها دست به یک سفر جاده‌ای می‌زنند و متوجه می‌شوند که جهان برای یک اسباب‌بازی تا چه حد می‌تواند بزرگ باشد.

فیلم هفته آینده اکران می‌شود اما منتقدانی که آن را دیده‌اند دوستش داشته‌اند و امتیاز ۸۴ از ۱۰۰ را به آن دادند. رابی کالین از تلگراف نوشته: «این انیمیشن ثابت می‌کند زمانی که پیکسار در بهترین حالتش باشد هیچ استودیوی انیمیشن دیگری به پای آن نخواهد رسید.»

درپ می‌گوید که حالا سری «داستان اسباب بازی» می‌تواند با یک پایان آبرومند بازنشستگی خودش را اعلام کند.

بیشتر بخوانید: پرفروش‌ترین و بهترین کارتون‌های جهان که حتما باید ببینید

فروشگاه دیجیتال


فروشگاه دیجیتال


یک آخر هفته ناامیدکننده دیگر برای باکس آفیس سینماهای جهان رقم خورد. در شرایطی که دو دنباله جدید یعنی مردان سیاه‌پوش: بین‌المللی کمپانی سونی و شفت (shaft) کمپانی برادران وارنر اکران شدند و هیچ‌کدام از آن‌ها نتوانستند انتظارات استودیوها را برآورده کنند.

فروش این هفته در مقایسه با سال گذشته که فیلم «شگفت‌انگیزها ۲» اکران شده بود به طرز مشخصی پایین‌تر آمد. پارسال انیمیشن «شگفت‌انگیزها ۲» با فروش ۱۸۲.۶ میلیون دلاری رکورد فروش روز اول را زد و هفته آینده هم «داستان اسباب بازی ۴» کمپانی پیکسار اکران می‌شود که احتمالا ورق را به نفع پیکسار برمی‌گرداند.

شروع اکران «مردان سیاه‌پوش: بین‌المللی» سونی با فروش ناامیدکننده ۲۸.۵ میلیون دلاری همراه بود. فیلم در ۴۲۲۴ سالن سینما اکران شد. اگر مقایسه کنیم این پایین‌ترین فروش افتتاحیه بین سری فیلم‌های «مردان سیاه‌پوش» است. سه فیلم قبلی همه افتتاحیه‌هایی حول و حوش ۵۱ میلیون دلار داشتند.

این فیلم با بودجه ۱۱۰ میلیون دلاری ساخته شده و منتقدان را هم راضی نکرده است. فیلم نه تنها نقدهای منفی از سوی منتقدان دریافت کرده که تماشاگران هم در سایت سینمااسکور به آن امتیاز B داده‌اند. این امتیاز یعنی فیلم نتوانسته رضایت تماشاگران را هم جلب کند.

۵۶ درصد مخاطبان فیلم را مردان تشکیل دادند و ۵۳ درصد از تماشاگران ۲۵ سال به بالا داشتند.

در بازار بین‌المللی فیلم «مردان سیاه‌پوش: بین‌المللی» در ۳۶ کشور جهان اکران شد و حدود ۷۳.۷ میلیون دلار فروخت. در نتیجه فروش کل فیلم کمی بیش از ۱۰۲ میلیون دلار شد. فیلم تقریبا همان مسیری را در گیشه طی می‌کند که فیلم «لاک‌پشت‌های نینجای جهش یافته نوجوان» پیش‌تر رفته بود. و البته فروش آن معادل ۱۹ درصد کمتر از قسمت قبلی «مردان سیاه‌پوش» است.

طبق معمول بازارهای جهانی چین با فروش ۲۶.۳ میلیون دلاری پیشتاز است و به دنبال آن روسیه با فروش ۵.۱ میلیون دلاری و کره جنوبی با فروش ۴.۹ میلیون دلار قرار دارند.

فیلم تقریبا در ۹۲ درصد کشورهایی که قرار بوده اکران شده و از هفته آینده هم در بلژیک، هلند و ایتالیا به نمایش درخواهد آمد که بعید است تاثیر چندانی روی فروش‌اش داشته باشد.

فیلم را اف.گَری گِری در ژانر کمدی اکشن ماجراجویانه ساخته است. وظیفه مردان سیاه‌پوش همیشه محافظت از کره زمین بوده است. در این ماجراجویی جدید آن‌ها باید با بزرگترین تهدید تا امروز دست و پنجه نرم کنند: یک موش کور نفوذی در گروه مردان سیاه‌پوش!

امتیاز فیلم در سایت متاکریتیک نزدیک به فاجعه و ۳۸ از ۱۰۰ است. منتقد ایندی‌وایر، اریک کوهن نوشته است: «این قسمت با بازی کریس همسورث و تسا تامپسون فاقد جاه‌طلبی و انرژی است تا جدال بین کهکشانی را تبدیل به چیزی مهیج کند. تلاش سازندگان برای اینکه جانی تازه به این فرنچایز مرده ببخشند بی‌حاصل بوده است. در نهایت فیلم شبیه یک ظرف خالی است که هیچ گرسنه‌ای را سیر نمی‌کند.»

پیتر بردشاو هم گفته وقتش رسیده که جلوی همه تهیه‌کنندگان فریاد بکشیم عمر سری فیلم‌های «مردان سیاه‌پوش» به سر رسیده است.

در رتبه دوم فیلم «اسرار حیوانات خانگی ۲» محصول مشترک یونیورسال و ایلامینیشن قرار دارد. فیلم در هفته دوم اکرانش ۴۹ درصد افت فروش داشته و تقریبا ۲۳.۸ میلیون دلار از گیشه به دست آورد.

در بازارهای بین‌المللی هم فقط ۸.۵ میلیون دلار به فروش فیلم اضافه شد.

فیلم «علاء‌الدین» دیزنی در رتبه سوم قرار گرفته در حالی که وارد چهارمین هفته اکرانش شده است. فیلم با ۳۲ درصد افت فروش نزدیک به ۱۶.۷ میلیون دلار فروخت.

«ققنوس سیاه» در دومین هفته اکرانش به رده چهارم جدول سقوط کرده است. افت فروش این فیلم ۷۲.۶ درصد بوده که رقم قابل توجهی است. کمتر فیلمی در هفته دوم نمایش‌اش تا این حد سقوط می‌کند.

در میان پنج فیلم پرفروش «راکت‌من» کمپانی پارامونت هم قرار دارد که فیلمی بیوگرافیک از زندگی التون جان است و سومین هفته اکرانش را سپری می‌کند.

فیلم شفت

خارج از دایره پنج فیلم پرفروش فیلم «شفت» برادران وارنر را داریم. فیلمی که استودیو انتظار داشت حداقل با فروش ۱۵ میلیون دلاری کارش را آغاز کند اما فقط توانست ۸.۳ میلیون دلار بفروشد. در حالی که در ۲۹۳۵ سالن سینما اکران شده بود. منتقدان فیلم را متوسط رو به پایین ارزیابی کردند اما تماشاگران در سایت سینمااسکور به آن امتیاز A داده‌اند که راضی کننده بوده. البته با چنین فروش کمی آینده فیلم مبهم به نظر می‌رسد. فیلم برای جمعیتی به نمایش درآمده که ۵۴ درصد آن‌ها را زنان تشکیل داده‌اند و ۸۴ درصد هم ۲۵ سال به بالا داشته‌اند.

«شفت» ساخته تیم استوری داستان مردی به نام شفت است. یک متخصص جرایم سایبری که از دانشگاه MIT فارغ‌التحصیل شده و برای کشف حقیقت پشت مرگ ناگهانی دوستش از خانواده‌اش کمک می‌گیرد. ساموئل ال.جکسون بازیگر اصلی این اکشن کمدی است.

منتقدان به فیلم امتیاز ۴۴ از ۱۰۰ را داده‌اند. منتقدان می‌گویند که انگار سازندگان فیلم ترسیده‌اند کاراکترهایشان را بیش از حد جدی بگیرند و آن‌ها را به امان خدا رها کرده‌اند و نتیجه‌اش فیلمی شده که زیر بار صحنه‌های اکشن خودش کمر خم می‌کند.

بقیه فیلم‌ها تکراری هستند به جز رتبه نهم جدول که در اختیار فیلم «آخر شب» قرار گرفته که در دومین هفته اکرانش توانست خودش را به جمع ده فیلم پرفروش برساند. فیلمی به کارگردانی نیشا گاناترا که در ژانر کمدی است و اما تامپسون بازیگر نقش اولش است. منتقدان این کمدی را دوست داشتند و به آن امتیاز ۷۱ از ۱۰۰ را داده‌اند. داستان یک مجری شوی شبانه است که می‌ترسد شغل‌اش را از دست بدهد.

نام فیلم هفته اکران فروش آخر هفته فروش کلی
مردان سیاه‌پوش: بین‌المللی ۱ ۲۸.۵ ۲۸.۵
زندگی اسرارآمیز حیوانات خانگی ۲ ۲ ۲۳.۸ ۹۲
علاءالدین ۴ ۱۶.۷ ۲۶۳.۴
ققنوس سیاه ۲ ۹ ۵۱.۸
راکت من ۳ ۸.۸ ۶۶.۱
محور ۱ ۸.۳ ۸.۳
گودزیلا: پادشاه هیولاها ۳ ۸.۱ ۹۳.۷
جان ویک ۳:‌ پارابلوم ۵ ۶.۱ ۱۴۸.۶
آخر شب ۲ ۵.۱ ۵.۴
ما ۳ ۳.۶ ۴۰.۳

باکس آفیس هفته گذشته: پشت پرده زندگی حیوانات خانگی چه خبر است؟

فروشگاه دیجیتال


«مینگ چی کو»، تحلیلگر مشهور محصولات اپل، ساعاتی قبل گزارش جدیدی از پیش‌بینی خود در مورد وضعیت مدل‌های جدید آیفون در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ منتشر کرد. طبق این گزارش، در سال ۲۰۲۰ فقط مدل‌های رده‌بالا آیفون از اینترنت ۵G پشتیبانی می‌کنند ولی در سال ۲۰۲۱ این مشخصه به تمام مدل‌های این گوشی راه پیدا می‌کند.

این گزارش مطابق با دیگر خبرهایی است که بر اساس آن‌ها نخستین آیفون‌های ۵G در سال ۲۰۲۰ معرفی می‌شوند. این یعنی آیفون در این زمینه نسبت به گوشی‌های اندرویدی بیش از یک سال عقب می‌افتد. البته لازم به ذکر است که شبکه‌های ۵G در کشورهای پیشرفته در سال ۲۰۱۹ فقط به‌صورت محدود راه‌اندازی می‌شوند.

یکی از دلایلی که اپل در نهایت اختلافات را با کوالکام کنار گذاشت و مبلغ هنگفتی را به این شرکت پرداخت کرد، همین موضوع پشتیبانی از اینترنت ۵G بود. البته «کو» معتقد است که اپل در سال ۲۰۲۲ یا ۲۰۲۳ می‌تواند از مودم‌های ساخت خود بهره ببرد. همین موضوع باعث می‌شود که اپل وابستگی کمتری به شرکت‌های ثالث داشته باشد که یکی از برنامه‌های مهم این شرکت در بلندمدت محسوب می‌شود.

بر اساس این گزارش، در سال ۲۰۲۰ هم شاهد عرضه سه مدل آیفون خواهیم بود که مدل‌های رده‌بالا از نمایشگرهای اولد ۵.۴ اینچی و ۶.۷ اینچی بهره می‌برند. جانشین مدل XR هم مبتنی بر نمایشگر اولد ۶.۱ اینچی خواهد بود که البته از اینترنت ۵G پشتیبانی نمی‌کند.

منبع: TechCrunch

فروشگاه دیجیتال


روز پنج‌شنبه، ششم ژوئن، گوگل میزبان اولین کنفرانس Stadia Connect خواهد بود؛ مجموعه کنفرانس‌هایی که با هدف معرفی پلتفرم ابریِ بازی گوگل برگزار می‌شوند. در این کنفرانس گوگل قصد دارد تا از هزینه اشتراک، بازی‌ها و سایر جزییات این طرح پرده بردارد.

استیددیا (Stadia) پلتفرم ابری بازی گوگل است که با هدف رقابت با پلتفرم‌های ابری مایکروسافت (Project xCloud) و سونی (PlayStation Now) راه‌اندازی شده. چنان که از ادعاهای گوگل برمی‌آید، این پلتفرم توان اجرای بازی‌ها بصورت ۴K و ۶۰ فریم بر ثانیه را خواهد داشت و روی مجموعه بزرگی از گجت‌ها – از کامپیوترهای دسکتاپ و لپ‌تاپ تا انواع تلویزیون‌های هوشمند، تبلت‌ها و گوشی‌ها – قابل اجراست.

علاوه بر آن و طبق اعلام گوگل، تعداد قابل توجهی از شرکت‌های بازی‌سازی بزرگ از جمله یوبی‌سافت، اسکوئر انیکس، اید سافتویر یا تیک-تو آمادگی خود را برای همکاری با این پروژه اعلام کرده‌اند. گوگل نیز شرکتی را تحت عنوان Stadia Games and Entertainment راه‌اندازی کرده که وظیفه آن تولید بازی و محتوای انحصاری برای پروژه Stadia است.

گوگل استیدیا

به نظر می‌رسد که گوگل کم‌کم به بازیگری مهم در صنعت بازی، و رقیبی قابل احترام برای بازیگران سنتی آن یعنی مایکروسافت، سونی، و نینتندو تبدیل می‌شود. با این حال، بسیاری از فعالان و طرفداران حوزه بازی‌های ویدیویی به این تلاش گوگل خوشبین نبوده، سرنوشتی چون پروژهای شکست خورده گوگل پلاس و گوگل گلس را برای آن پیشبینی می‌کنند. این بدبینی چندان هم بی‌راه نیست و می‌توان دلایلی چند را در تایید آن برشمرد:

  1. عدم آمادگی زیرساخت اینترنت جهانی – حتی در کشورهای توسعه یافته – برای ارائه یک تجربه قابل قبول
  2. تفاوت ماهوی استریم بازی و ویدیو، و ناآشنایی گوگل با قواعد و ساز و کارهای حوزه بازی‌های ویدیویی
  3. پیشینه گوگل در معرفی پر سر و صدا و شتابزده پروژه‌های بزرگ و سپس رها کردن آن‌ها، از جمله پروژهای گوگل پلاس و گوگل گلس

فردا می‌توانیم منتظر برگزاری اولین کنفرانس Stadia Connect باشیم و برنامه‌های گوگل برای پلتفرم استیدیا را محک بزنیم.

منبع: Gematsu

صفحه اصلی بازی - اخبار بازی - تریلر بازی - نقد و پیش نمایش | دیجی‌کالامگ

فروشگاه دیجیتال


یکی از قابلیت‌های مهم iOS 13 پشتیبانی از حافظه‌های خارجی مانند فلش مموری است و این یعنی مثلا می‌توانید فلش درایو یا حافظه SSD را مستقیما به آیفون وصل کنید و فایل‌های موردنظر را رد و بدل کنید. اما چرا ارائه‌ی این مشخصه این همه سال طول کشید؟

یکی از تحلیلگران و وبلاگ‌نویسان حوزه تکنولوژی، این سوال را از نائب‌رییس بخش مهندسی اپل «کرگ فدریگی» (Craig Federighi) پرسیده است و او هم در جواب گفته: «از نقطه‌نظر امنیت، ما نمی‌خواستیم امکان ارتباط فایل‌های سیستمی فعال در هسته سیستم‌عامل با حافظه‌های خارجی وجود داشته باشد و جدا کردن این فایل‌ها از هسته اصلی کار مهندسی پیچیده‌ای بود.»

iOS

در مراسم معرفی iOS 13 فدریگی به بخشی از قابلیت‌های جدید مربوط به اپلیکیشن Files اشاره کرد که عبارت‌اند از:

  • امکان انتقال فایل‌های موجود در حافظه SD، حافظه SSD و فلش مموری به اپلیکیشن Files
  • امکان Zip و Unzip کردن فایل‌ها در اپلیکیشن Files
  • ارائه‌ی پیشنهادهای جستجو برای افزایش سرعت یافتن فایل‌ها
  • پشتیبانی از میان‌برهای کیبورد

اگرچه به‌لطف iOS 13 آیفون‌ها به‌راحتی می‌توانند از این قابلیت بهره ببرند، ولی از آنجایی که پورت موجود در آن‌ها لایتنینگ است، کاربران به ناچار باید به بهره‌گیری از رابط روی بیاورند زیرا بیشتر فلش مموری‌ها دارای کانکتور لایتنینگ نیستند. اما از آنجایی که آیپد پرو جدید همراه با USB-C عرضه شده و حالا هم اپل این ویژگی جدید را معرفی کرده، آیا این بدین معناست که آیفون‌های ۲۰۲۰ از چنین پورتی بهره می‌برند؟ لازم به ذکر است که برای آیفون‌های ۲۰۱۹ طبق گزارش‌های منتشر شده و به همین خاطر برای آن‌ها نباید انتظار ارائه‌ی چنین مشخصه‌ای را داشته باشیم.

منبع: Phone Arena

فروشگاه دیجیتال


دو روز قبل شرکت‌های اوپو و شیائومی در دو ویدیو جداگانه از مدل اولیه گوشی‌های مجهز به دوربین زیر نمایشگر رونمایی کردند. با وجود اینکه این ویدیوها بسیار کوتاه بودند و کیفیت پایینی داشتند، ولی در هر صورت موفق شدند سروصدای زیادی راه بیندازند. چنین دوربین‌هایی بدون شک روانه‌ی بازار می‌شوند، ولی در سال جاری نباید انتظار تعبیه آن‌ها را در گوشی‌های هوشمند داشته باشیم.

اگرچه نمونه‌هایی که در این ویدیوها نشان داده شده‌اند، در مراحل اولیه قرار ندارند ولی این فناوری برای نهایی شدن نیازمند صرف زمان زیادی است تا آماده‌ی تولید انبوه شوند. یکی از کاربران توییتر به نام Ice Universe که در ارائه‌ی گزارش‌های موثق در حوزه‌ی تکنولوژی ید طولایی دارد، می‌گوید که در سال جاری چنین گوشی‌هایی روانه‌ی بازار نمی‌شوند و شرکت‌ها در عوض ترجیح می‌دهند که این فناوری را تا اطلاع ثانوی بهبود ببخشند.

او همچنین می‌گوید که حفره نمایشگر به این زودی‌ها عرصه را ترک نمی‌کنند ولی آنقدر کوچک می‌شوند تا قطر آن‌ها نهایتا به ۱ میلی‌متر برسد. به گفته‌ی او، این فرایند بین ۱ تا ۲ سال طول می‌کشد. برای مقایسه، باید بگوییم که دوربین سلفی گلکسی اس ۱۰ در یک حفره ۵ میلی‌متری تعبیه شده و ظاهرا نمایشگر گلکسی نوت ۱۰ از حفره کوچک‌تری بهره می‌برد.

دوربین زیر نمایشگر

دوربین زیر نمایشگر یکی از بزرگترین چالش‌های پیش روی شرکت‌های سازنده در چند سال اخیر محسوب می‌شود. لازم به ذکر است که ایده‌ی اصلی مربوط به دوربین زیر نمایشگر اصلا جدید نیست و از بیش از ۱۰ سال پیش پتنت‌های متعددی در مورد این ایده به ثبت رسیده است. در چند سال گذشته، محدودیت‌های حوزه تکنولوژی جلوی اجرای این فناوری را می‌گرفتند اما با پیشرفت فناوری و کاهش هزینه‌های ساخت، کمپانی‌ها حالا می‌توانند چنین ایده‌ی جذابی را عملی کنند.

ما قبلا کاربردهای سطح پایین تعبیه دوربین در زیر نمایشگر به شکل حسگر اثر انگشت را دیده‌ایم. حسگر اثر انگشت اپتیکال در حقیقت سنسور دوربین CMOS است که زیر نمایشگر قرار گرفته ولی تفاوت‌های زیادی با دوربین سلفی دارد. اول از همه اینکه حسگر اثر انگشت نیازی به لنز ندارد و فقط برای ثبت تصویر انگشت قرار گرفته بر نمایشگر تعبیه شده است. اما یک دوربین زیر نمایشگر به لنز نیاز دارد و باید بتواند به‌خوبی بتواند از محیط اطراف عکس ثبت کند.

دوربین زیر نمایشگر

یکی از روش‌های هوشمندانه برای این موضوع، بهره‌گیری از نمایشگر به‌عنوان لنز است. این همان کاری است که شیائومی برای دوربین زیر نمایشگر خود انجام داده و به‌نظر می‌رسد اوپو و دیگر شرکت‌ها هم بر مبنای همین ایده کار خود را انجام می‌دهند. برای عملی کردن این موضوع، شیائومی قسمتی از نمایشگر اولد را شفاف کرده است. زمانی که دوربین سلفی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، محتوای معمول به نمایش در می‌آید اما زمانی که می‌خواهید عکس سلفی ثبت کنید، قسمت شفاف نمایشگر وارد عمل می‌شود و به‌عنوان لنز انجام وظیفه می‌کند. چنین ایده‌ای تنها برای نمایشگرهای اولد اجرایی می‌شود و همین موضوع مانعی برای اجرای گسترده‌ی این قابلیت محسوب می‌شود.

یکی از چالش‌های در طراحی یک دوربین زیر نمایشگر موضوع باکیفیت بودن عکس‌های نهایی است زیرا یک نمایشگر شفاف هیچ شباهتی به لنز واقعی و محدب دوربین‌ها ندارد. البته شیائومی وعده داده که با این تکنولوژی در مقایسه با ایده‌ی حفره نمایشگر می‌تواند عکس‌های باکیفیت‌تر و شفاف‌تری ثبت کند. در هر صورت بهتر است که صبر کنیم تا ببینیم که آیا شرکت‌ها با بهره‌گیری از این تکنولوژی می‌توانند وعده‌های خود را عملی کنند یا نه.

منبع: Phone Arena

فروشگاه دیجیتال


گوشی‌های هوشمند مدرن در زمینه‌ی عکاسی امکانات شگفت‌انگیزی دارند. دوربین گوشی ها آن‌قدر بهبود یافته‌اند که در برخی موارد دوربین‌های حرفه‌ای را هم به چالش می‌کشند. احتمالا برای شما هم این سؤال پیش آمده که این دوربین‌های بسیار کوچک چگونه به چنین کیفیت قابل توجهی دست یافته‌اند؟

کمپانی‌ها میلیاردها دلار در بخش تحقیق و توسعه خرج می‌کنند تا کاربران بتوانند برای اینستاگرام خود عکس‌های جذابی از غذاها بگیرند. دوربین گوشی های هوشمند از چندین بخش مختلف بهره می‌برند و بسیاری از کاربران آشنایی خاصی با این موارد ندارند. به همین خاطر در این مطلب می‌خواهیم به‌صورت مختصر و مفید بخش‌های مختلف دوربین گوشی های امروزی را توضیح بدهیم.

سنسور

دوربین گوشی

دوربین گوشی ها راه پر پیچ‌وخمی را پشت سر گذاشته‌اند اما این صنعت هنوز در حال دست و پنجه نرم کردن با چالش‌های مربوط به سنسورها است. هرچقدر سنسور بزرگ‌تر باشد، نسبت به موارد کوچک‌تر عملکرد بهتری دارد و همین موضوع محدودیت زیادی برای شرکت‌ها ایجاد می‌کند. به همین خاطر شرکت‌های سازنده گوشی‌های هوشمند معمولا از سنسورهایی به اندازه ۱/۲.۳ تا ۱/۱.۷ اینچ استفاده می‌کنند.

برای اینکه موضوع را بهتر متوجه بشوید، باید بگوییم که هواوی P30 پرو از سنسور ۱/۱.۷ اینچ بهره می‌برد و گوگل پیکسل ۳ ایکس‌ال که به داشتن دوربین فوق‌العاده شهرت دارد، مبتنی بر سنسور ۱/۲.۵۵ اینچ است. در مقایسه با سنسورهای فول‌فریم ۱.۳۸ اینچی موجود در دوربین‌های DSLR، این موارد بسیار ریزاندام محسوب می‌شوند.

زمانی که شرکت‌ها با محدودیت فضا روبرو هستند، باید کیفیت سنسورها را افزایش بدهند و تغییراتی را اعمال کنند. اگرچه کوچک بودن سنسور یک ضعف است، اما شرکت‌ها می‌توانند برای بهبود کیفیت عکس کارهایی را انجام دهند.

دوربین گوشی

یکی از روش‌های محبوب، ساخت سنسورهای مجهز به پیکسل‌های بزرگ‌تر است تا نور بیشتری جذب کنند. برای اندازه‌گیری پیکسل‌ها از واحد میکرومتر استفاده می‌شود و سنسور دوربین گوشی ها معمولا از پیکسل‌های بین ۱.۲ تا ۲ میکرومتر بهره می‌برند. یک راه دیگر که هواوی برای P30 پرو به بهره‌گیری از آن روی آورده، استفاده از سنسور RYB (قرمز-زرد-آبی) به جای سنسور مرسوم RGB (قرمز-سبز-آبی) آبی است. زیرا با بهره‌گیری از فیلتر زرد رنگ، سنسور مذکور می‌تواند نور بیشتری دریافت کند.

به‌عنوان یک کاربر، باید بگوییم که هرچقدر سنسور بهتر باشد، عکس‌های ثبت شده نویز کمتری خواهند داشت، در محیط‌های کم‌نور عکس بهتری ثبت می‌شود، شفافیت عکس‌ها افزایش می‌یابد و گستره دینامیکی هم وسیع‌تر می‌شود.

بیشتر بخوانید: رقابت داغ گوشی‌های هوشمند بر سر دوربین سلفی

لنزها

دوربین گوشی

معمولا کاربران زمانی که می‌خواهند دوربین گوشی جدیدی را بررسی کنند، توجه زیادی به لنزهای استفاده شده نشان نمی‌دهند. چنین چیزی عجیب است زیرا لنزها یکی از مهم‌ترین بخش‌های عکاسی محسوب می‌شوند و یک لنز با کیفیت تأثیر بسزایی در افزایش کیفیت عکس‌های ثبت شده دارد.

در ضمن لنزها میزان دیافراگم را هم مشخص می‌کنند که این مورد هم اهمیت زیادی دارد. کاربران به دنبال بازترین دیافراگم ممکن هستند ولی این موضوع هم تبعاتی به همراه دارد. لنزهای دوربین گوشی ها از «بخش‌های اصلاح کننده» بهره می‌برند که هدف از تعبیه آن‌ها، اصلاح ورود نور به سنسور و کاهش نابهنجاری در کیفیت عکس است. لنزهای ارزان‌تر از تعداد کمتری از این بخش‌ها بهره می‌برند و به همین خاطر در معرض مشکلات بیشتری قرار می‌گیرند. از دیگر موارد حائز اهمیت می‌توانیم به جنس لنز هم اشاره کنیم.

دوربین گوشی

از آنجایی که سازندگان اطلاعات زیادی را در مورد جزئیات لنزها ارائه نمی‌دهند، با قاطعیت نمی‌توانیم ویژگی‌های لنز خوب یا بد را توضیح بدهیم. در این میان برندهای شناخته شده‌ای وجود دارند که توانسته‌اند توجه کاربران زیادی را جلب کنند. به‌عنوان مثال، نوکیا و سونی برای لنزهای دوربین‌های خود با شرکت زایس همکاری می‌کنند و هواوی هم در این زمینه به همکاری با لایکا روی آورده است.

دوربین‌های چندگانه

روزی روزگاری دوربین گوشی های هوشمند فقط از یک لنز بهره می‌بردند ولی روزبه‌روز به تعداد این لنزها افزوده شد. بسیاری از گوشی‌های جدید از دوربین‌های دوگانه و سه‌گانه بهره می‌برند و در این میان مثلا گوشی نوکیا ۹ هم وجود دارد که مجهز به ۵ دوربین اصلی است.

دوربین گوشی

دلایل زیادی برای استفاده از دوربین‌های چندگانه وجود دارد که به صورت خلاصه، هدف اصلی از این رویکرد افزایش انعطاف‌پذیری برای عکاسی است. به‌عنوان مثال می‌توانیم به هواوی P30 پرو اشاره کنیم؛ این گوشی از دوربین اصلی برای عکس‌های مرسوم بهره می‌برد، مجهز به دوربین واید است و در ضمن نباید وجود دوربین پریسکوپی را از قلم بیندازیم که زوم اپتیکال ۵ برابری را به ارمغان می‌آورد. این یعنی کاربران این گوشی برای موقعیت‌های مختلف می‌توانند از یکی از این دوربین‌ها استفاده کنند.

همچنین دوربین‌های چندگانه در عکاسی محاسباتی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند. مثلا، نوکیا ۹ دارای ۳ سنسور سیاه‌وسفید، دو سنسور رنگی و یک سنسور ToF است. تمام این موارد با همکاری یکدیگر تلاش می‌کنند که عکس‌های دارای بیشتری مقدار جزئیات، نور، رنگ و عمق را ثبت کنند. در حقیقت، تمام عکس‌های ثبت شده با این دوربین‌ها، در اصل HDR هستند.

به همین خاطر از آنجایی که سازندگان نمی‌توانند یک سنسور بزرگ یا لنزهای پیشرفته‌ای را در گجت تعبیه کنند، به همین خاطر برای حل این معضل معمولا از چند دوربین استفاده می‌کنند. با این کار، تا حدی می‌توان بر محدودیت‌های موجود غلبه کرد.

بیشتر بخوانید: آیا دوربین‌های چندگانه عکاسی با موبایل را متحول می‌کنند؟

لرزشگیر دوربین

دوربین گوشی

دوربین گوشی های هوشمند از دو نوع لرزشگیر استفاده می‌کنند؛ لرزشگیر اپتیکال و لرزشگیر دیجیتال. برخی از گوشی‌ها از هر دو این موارد بهره می‌برند و برخی دیگر دارای هیچ‌کدام نیستند. هدف اصلی ارائه‌ی این تکنولوژی، کاهش لرزش دست حین عکاسی یا فیلمبرداری و ثبت نتیجه‌ی بهتری است. در شرایط ایدئال، بهتر است که گوشی از هر دو مورد بهره ببرد.

لرزشگیر اپتیکال

سیستم لرزشگیر اپتیکال روی هم رفته از لنز متحرک، ژیروسکوپ و موتورهای کوچکی تشکیل شده است. این عناصر از طریق کنترلرهای بسیار کوچکی تنظیم می‌شوند تا بتوانند لرزش‌های اندک دست را خنثی کنند. این سیستم تماماً مکانیکی است و تاثیر بسزایی در افزایش کیفیت عکس‌ها و ویدیو‌ها دارد.

لرزشگیر دیجیتال

همانطور که از نام این مشخصه پیداست، برای این امر از قابلیت‌های نرم‌افزاری استفاده می‌شود. در کل، نرم‌افزار مذکور ویدیوی ثبت شده را به بخش‌های مختلفی تقسیم می‌کند و سپس هرکدام از فریم‌ها با فریم قبلی مقایسه می‌شوند تا اگر لرزش زیادی رخ داده باشد، آن را تا حدی اصلاح کند. برای این موضوع، بهتر است که سوژه اصلی نسبت به حاشیه فاصله‌ی مناسبی داشته باشد تا این قابلیت نرم‌افزاری بتواند کار خود را بهتر انجام دهد. البته در چند سال اخیر این قابلیت بسیار بهتر شده و گوشی‌های جدید برای این موضوع از اطلاعات ژیروسکوپ و شتاب‌سنج هم استفاده می‌کنند تا با دقت بیشتری این فرایند انجام شود.

بیشتر بخوانید: چرا سرعت پیشرفت قابلیت‌های فیلمبرداری با گوشی این‌قدر کم است؟

ترکیب کردن پیکسل‌ها

دوربین گوشی

اگر پیگیر اخبار مربوط به گوشی‌های جدید بوده باشید، احتمالا بارها و بارها عبارت «ترکیب پیکسل‌ها» (Pixel Binning) به گوشتان خورده است. هدف اصلی این تکنولوژی، بهبود کیفیت عکس‌برداری در محیط‌های کم‌نور است. به‌صورت خلاصه، این فناوری می‌تواند چهار پیکسل را به یک پیکسل تبدیل کند. به همین خاطر سنسورهای مبتنی بر پیکسل‌های ۰.۹ میکرونی، می‌توانند مانند سنسور مجهز به پیکسل‌های ۱.۸ میکرونی انجام وظیفه کنند. البته لازم به ذکر است که با این کار، خروجی یک سنسور ۴۸ مگاپیکسلی عکس‌های ۱۲ مگاپیکسلی خواهد بود.

این تکنولوژی به لطف استفاده از فیلتر بایر چهارگانه امکان‌پذیر شده است. فیلتر بایر یک فیلتر رنگی است که بر روی سنسور دوربین‌های دیجیتال قرار می‌گیرد و عکس‌ها را با رنگ‌های قرمز، سبز و آبی ثبت می‌کند.

یک فیلتر بایر استاندارد، از ۵۰ درصد فیلترهای سبز رنگ، ۲۵ درصد فیلترهای قرمز و ۲۵ درصد فیلترهای آبی بهره می‌برد. این ترکیب قرار است که عملکرد چشم انسان را شبیه‌سازی کند و بعد از ثبت تصویر، پردازش انجام می‌گیرد تا در نهایت عکس تمام‌رنگی برای کاربر به نمایش دربیاید. در نهایت باید بگوییم که روزبه‌روز به شمار گوشی‌های مبتنی بر این تکنولوژی افزوده می‌شود.

فوکوس خودکار

دوربین گوشی

دوربین گوشی های هوشمند به طور کلی برای فوکوس خودکار از سه نوع سیستم استفاده می‌کنند؛ دوال پیکسل، تشخیص فاز و تشخیص کنتراست. در ادامه به بدترین و بهترین این سیستم‌ها می‌پردازیم.

تشخیص کنتراست

این تکنولوژی قدیمی‌ترین تکنولوژی از بین این سه مورد است که بر اساس تشخیص کنتراست کار خود را انجام می‌دهد. ایده‌ی اصلی این فناوری این است که وقتی سوژه در ناحیه فوکوس قرار داشته باشد، کنتراست آن هم بالاتر است. به همین خاطر وقتی یک بخش از تصویر به سطح مشخصی از کنتراست برسد، دوربین آن بخش را به‌عنوان فوکوس در نظر می‌گیرد. این فناوری در کل قدیمی است و سرعت پایینی دارد.

تشخیص فاز

در روش فوکوس تشخیص فاز، از اختلاف فاز میان دو تصویر تشکیل‌شده در راست‌ترین و چپ‌ترین بخش منحنی عدسی برای محاسبه‌ی محل دقیق منطبق شدن آن‌ها بر هم استفاده می‌شود؛ محل منطبق شدن دو تصویر یعنی جایی که هیچ اختلاف فازی میان آن‌ها وجود نداشته باشد درواقع همان نقطه‌ی فوکوس است. تکنولوژی تشخیص فاز بسیار سریع‌تر از تشخیص کنتراست عمل می‌کند ولی سرعت آن نسبت به «دوال پیکسل» (dual-pixel) پایین‌تر است که در ادامه به این فناوری جدید می‌پردازیم.

دوال پیکسل

این فناوری با فاصله‌ی بسیار زیاد، بهترین تکنولوژی فوکوس خودکار به حساب می‌آید. اگرچه این فناوری تا حدی به تشخیص فاز شباهت دارد، ولی به جای اینکه فقط بخش اندکی از پیکسل‌ها برای این کار اختصاص پیدا کنند، هرکدام از پیکسل‌های سنسور دارای دو فتودیود هستند تا بتوانند اختلاف فاز را با دقت و سرعت بسیار بیشتری تشخیص بدهند.

مگاپیکسل‌ها

دوربین گوشی

آیا هرچقدر مگاپیکسل دوربین گوشی های هوشمند بیشتر باشد، بهتر است؟ برای جواب این سوال، باید بگوییم که این موضوع به نیاز شما و دیگر عوامل بستگی دارد.

زمانی که مگاپیکسل بیشتر بهتر است

مگاپیکسل‌های بیشتر اگرچه لزوماً کیفیت عکس را بیشتر نمی‌کند، ولی به هر حال جزییات آن را افزایش می‌دهد. به همین خاطر زمانی که مگاپیکسل‌های عکس بیشتر باشد، بعد از کراپ کردن آن هم به جزییات زیادی دسترسی خواهید داشت. همچنین اگر اهل چاپ عکس‌های بسیار بزرگ، این موضوع مثمر ثمر واقع می‌شود.

دوربین گوشی

زمانی که مگاپیکسل کمتر بهتر است

تقریبا تمام کاربران گوشی‌های هوشمند علاقه‌ای به چاپ کردن عکس‌های گرفته شده با گوشی خود ندارند. لازم به ذکر است که هرچقدر مگاپیکسل بیشتر باشد، عکس‌های ثبت شده هم حجیم‌تر خواهند بود و فضای بیشتری از حافظه داخلی را اشغال می‌کنند. علاوه بر این ویرایش آن‌ها نیازمند قدرت پردازشی بیشتری است.

این را هم مدنظر قرار دهید که تعبیه پیکسل‌های بیشتر در مکان محدود، منجر به کوچک‌تر شدن آن‌ها می‌شود و هرچقدر پیکسل‌ها کوچک‌تر شوند سنسور هم نور کمتری دریافت می‌کند. البته در این میان، به لطف فناوری ترکیب پیکسل‌ها، شاهد افزایش محبوبیت سنسورهای ۴۸ مگاپیکسلی هستیم که با ترکیب پیکسل‌ها، عکس‌های ۱۲ مگاپیکسلی ثبت می‌شود و عملکرد آن در محیط‌های کم‌نور تا حد زیادی بهبود می‌یابد.

بیشتر بخوانید: بهره‌گیری گوشی‌ها از دوربین ۱۰۰ مگاپیکسلی اصلا ایده‌ی خوبی نیست

نرم‌افزار

دوربین گوشی

دوربین گوشی های هوشمند محدودیت‌های زیادی دارند و از لحاظ فیزیکی نمی‌توان بسیاری از آن‌ها را برطرف کرد. به همین خاطر، حالا شرکت‌های سازنده به بهره‌گیری از الگوریتم‌های یادگیری ماشینی روی آورده‌اند و در این زمینه، نرم‌افزار می‌تواند به کمک سخت‌افزار بیاید. با عکاسی محاسباتی، گوشی‌ها می‌دانند که از چه چیزی، در چه مکانی و در چه زمانی مشغول عکاسی هستید. این فناوری با بهره‌گیری از این اطلاعات مثلا می‌تواند آسمان را آبی‌تر کند، رنگ‌ها را تنظیم کند و دیگر کارهای از این قبیل.

علاوه بر این، به لطف پیشرفت‌های گسترده در یادگیری ماشینی، حالا شاهد بهبود قابلیت‌هایی مانند حالت پرتره، HDR و حالت شب هستیم. نرم‌افزار می‌تواند عکس‌های گرفته با دوربین‌های مختلف را با هم ترکیب کند تا در نهایت شاهد عکس‌های باکیفیت و جذاب‌تری باشیم. در آینده‌ی نه‌چندان دور، شاید گوشی‌های هوشمند به لطف نرم‌افزار بتوانند دوربین‌های پیشرفته را هم شکست بدهند.

بیشتر بخوانید: حالت شب می‌تواند کیفیت دوربین گوشی‌های میان‌رده را شگفت‌انگیز کند

یک دوربین گوشی باکیفیت چه ویژگی‌هایی دارد؟

دوربین گوشی

در این مطلب اطلاعات بسیار زیادی را مطرح کردیم و به همین خاطر، در ادامه می‌توانید به‌صورت خلاصه مهم‌ترین سرفصل‌های این مطلب را بخوانید تا هنگام خرید، بدانید که از دوربین گوشی جدید خود باید چه انتظاراتی داشته باشید.

  • سنسور هرچه بزرگ‌تر، بهتر – گوشی‌های امروزی معمولا حداکثر از سنسور ۱/۱.۷ اینچی بهره می‌برند و اگرچه نمونه‌های بزرگ‌تر هم وجود دارد، ولی آن‌ها کمیاب هستند.
  • اگر چاپ عکس‌ها یا اندازه آن‌ها اهمیت زیادی برای شما دارد، به دنبال مگاپیکسل بیشتر باشید و در غیر این صورت به بزرگ بودن پیکسل‌ها یا به تکنیک‌هایی مانند ترکیب کردن پیکسل‌ها اهمیت بدهید – برای اندازه‌گیری پیکسل‌ها از واحد میکرومتر استفاده می‌شود و پیکسل‌های بزرگ‌تر از ۱.۲ میکرومتر بسیار مناسب هستند. یک دوربین گوشی هوشمند مناسب باید حداقل از سنسور ۱۲ مگاپیکسلی بهره ببرد تا برای استفاده آنلاین و چاپ در ابعاد کوچک به مشکل خاصی برنخورید.
  • لنزها اهمیت زیادی دارند – اگرچه در مورد جزییات لنزهای دوربین گوشی ها اطلاعات زیادی ارائه نمی‌شود، ولی سعی کنید که از کیفیت آن اطمینان حاصل کنید و در این میان برخی از سازندگان با برندهای مشهوری مانند لایکا و زایس همکاری می‌کنند.
  • اهمیت نرم‌افزار را دست کم نگیرید – هرکدام از سازندگان برای این مشخصه رویکرد متفاوتی اتخاذ می‌کنند و به همین خاطر نتایج نهایی آن‌ها تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد. گوشی‌های سامسونگ به ثبت عکس‌های دارای کنتراست و رنگ‌های اشباع شده شناخته می‌شوند. همچنین گوشی‌های پیکسل گوگل هم در زمینه‌ی ثبت عکس‌های دارای گستره دینامیکی گسترده، رنگ‌های طبیعی و تصاویر شفاف حرف زیادی برای گفتن دارند و تقریبا بی‌رقیب هستند.
  • فوکوس خودکار دوال پیکسل بهترین سیستم موجود است – سیستم تشخیص فازی هم خوب است ولی در کل کمی ضعیف‌تر است و سرعت پایین‌تری دارد.

همانطور که می‌بینید، فقط برای دوربین گوشی های هوشمند، این همه قطعه و تکنولوژی باید کار خود را به خوبی انجام بدهند. به همین خاطر است که دوربین گوشی ها از جمله شگفتی‌های تکنولوژی محسوب می‌شوند. حالا با بهره‌گیری از این اطلاعات، راحت‌تر از گذشته و با قاطعیت بیشتری می‌توانید در مورد دوربین گوشی های هوشمند نظر بدهید و با چشم بازتری می‌توانید گوشی جدید موردنظر خود را بخرید.

بیشتر بخوانید: دوربین پاپ‌آپ بهترین راه‌حل برای کاهش حاشیه‌های نمایشگر است

منبع: Android Authority

فروشگاه دیجیتال


سال ۹۸ برای سریال‌بین‌های حرفه‌ای با اتفاقات قابل‌توجهی شروع شد. از جمله اینکه دو تا از سریال‌های خارجی محبوب در ایران، یعنی «بازی تاج و تخت» و «تئوری بیگ بنگ» در همین روزهای بهاری بعد از سال‌ها به کار خود پایان دادند و قسمت آخر آن‌ها منتشر شد. با این حال، به لطف رونق بازار سریال‌ها در دهه اخیر، هنوز سریال‌های پرطرفدار زیادی وجود دارند که اتفاقا در ایران هم خیلی‌ها برای انتشار قسمت‌های جدیدشان روزشماری می‌کنند. سرگذشت ندیمه یکی از این سریال‌هاست که انتشار اپیزودهای فصل سوم آن، همین امروز و فردا شروع می‌شود.

داستان اصلی سریال سرگذشت ندیمه از روی کتابی با همین عنوان نوشته مارگارت اتوود، نویسنده مشهور و پرافتخار کانادایی اقتباس شده است. این کتاب در زمره ادبیات گمانه‌زن یا به تعبیری (که البته خود آتوود با آن مخالف است) علمی-تخیلی قرار می‌گیرد.

موضوع سرگذشت ندیمه

سرگذشت ندیمه، یک پادآرمانشهر (ویران‌شهر، متضاد آرمانشهر) را توصیف می‌کند که نویسنده برای آینده کشور آمریکا تصور کرده است. پس از اینکه بحران‌های زیست‌محیطی به دنبال انباشت زباله‌های اتمی و آلوده شدن آب‌ شرب، مشکلات جدی در زیست شهروندان ایجاد می‌کنند و از جمله بحران ناباروری و مرده‌زایی در آمریکا و سایر نقاط جهان شدت می‌گیرد، گروهی انقلابی رییس جمهور وقت آمریکا را ترور کرده و حکومت جدیدی را در این کشور پایه‌گذاری می‌کنند.

حکومت جدید یک حکومت تئوکراتیک تمامیت‌خواه و افراطی است که شروع به دسته‌بندی شهروندان و تعیین وظیفه، سبک زندگی و حتی محل سکونت برای آن‌ها می‌کند. در این دسته‌بندی‌ها آزادی‌های فردی شهروندان و به‌ویژه زنان تا حد قابل‌توجهی محدود می‌شود. زنان در این کشور جدید حق تحصیل و حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند و وظیفه اصلی آنها باروری است. هر طبقه از زنان با یک رنگ لباس خاص مشخص می‌شود؛ مثلا لباس ندیمه‌ها سراپا قرمز، لباس همسران فرماندهان سراپا آبی و لباس خدمتکاران سبز کمرنگ است.

سرگذشت ندیمه

تصویری از صف‌آرایی ندیمه‌ها در گیلیاد

مردان نیز در حکومت جدید از آزادی‌های اجتماعی سابق برخوردار نیستند. ماموران مخفی حکومت، همه‌جا شهروندان را زیر نظر دارند و هر تخلف کوچکی می‌تواند منجر به مجازاتی از قطع عضو تا اعدام در ملا عام و آویختن اجساد روی دیوارهای شهر شود.

داستان سرگذشت ندیمه، در منطقه گیلیاد (یا بنا به ترجمه فارسی کتاب، جلید) جریان دارد که به‌نوعی پایتخت و رأس حکومت محسوب می‌شود و اغلب فرماندهان بلندپایه در این منطقه سکونت دارند. فرماندهان و همسران آن‌ها از بالاترین طبقه در میان دسته‌بندی‌های شهروندان برخوردار هستند و شهروندان دیگری از جمله مارتا یا خدمتکار (از گروه زنان مسن که قادر به باروری نیستند)، راننده یا نگهبان (از مردانی که طبق اصول حکومت جدید گناهکار محسوب نمی‌شوند) و ندیمه به آن‌ها خدمت می‌کنند. ندیمه‌ها از گروه زنان بارور مجرد یا زنانی انتخاب می‌شوند که ازدواج آنها طبق قوانین حکومت جدید، رسمی نیست؛ به این ترتیب از شوهر و فرزندانشان جدا می‌شوند تا به گیلیاد خدمت کنند.

وظیفه عجیب ندیمه‌ها که قبلا شهروندان عادی آمریکا بوده‌ و حتی خانواده و فرزند داشته‌اند، فرزندآوری برای فرماندهان است. تمام فرماندهان حکومتی، یا باید فرزندان زندگی سابق این ندیمه‌ها را تصاحب ‌کنند، یا بدون ازدواج و شناختن حق مادری برای آن‌ها، خودشان از ندیمه‌ها صاحب فرزند شوند.

سرگذشت ندیمه

«سرگذشت ندیمه» از زبان یکی از این ندیمه‌ها به نام «جون» روایت می‌شود که پس از تلاش نافرجام برای فرار از گیلیاد، از همسر و فرزندش جدا می‌شود. او در گیلیاد مثل همه ندیمه‌ها حتی نام خود را هم از داده است و به نام «آفرِد» (برگرفته از نام فرمانده‌ای که در خانه‌اش زندگی می‌کند) شناخته می‌شود.

مقایسه‌ای بین کتاب و سریال

اگر هنوز سراغ سرگذشت ندیمه نرفته‌اید و دوست دارید هم اثر ادبی را مطالعه کنید و هم از ساختار بی‌نظیر سریال لذت ببرید، شاید بهترین پیشنهاد این است که اول کتاب را بخوانید! دلیل این پیشنهاد فقط به سلیقه نگارنده برنمی‌گردد و احتمالا در ادامه این مطلب در جریان مقایسه کتاب و سریال برایتان قانع‌کننده خواهد بود.

البته چه در نیمه‌ی راه خواندن کتاب و چه مشغول پیگیری سریال باشید، باید گفت که مجموعا ارزشش را دارد از هردو (دست کم تا اینجای سریال) استقبال کنید. اصولا بهره‌مندی از یک اثر در هر دو قالب فیلم و کتاب تجربه خوبی را رقم می‌زند.

مارگارت آتوود این اثر را در سال ۱۹۸۵ نوشته و درواقع زمانی حدود ۲۰۰ سال بعد را با تخیل خود به تصویر کشیده است. از ۳۵ سال پیش تا امروز جهان تغییرات و به‌ویژه تکنولوژی‌های جدیدی را به خود دیده است و امروز اگر خود آتوود دوباره قرار باشد کتاب را بنویسد، شاید تغییرات قابل‌توجهی در آن ایجاد کند.

با این همه در مورد کتاب باید گفت اینکه نویسنده توانسته فضایی را که تقریبا هیچ مابه‌ازای خارجی‌ای (دست کم در محیطی که او در آن زندگی کرده) ندارد، به این ظرافت و دقت خلق کند، آن هم طوری که قابل‌لمس و باورپذیر باشد، نه‌تنها از مهارت و دانش ادبی، بلکه از احاطه او به جهان‌بینی‌های سیاسی-اجتماعی مختلف حکایت دارد.

سرگذشت ندیمه

مارگارت آتوود، نویسنده کتاب

سبک روایتی که آتوود برای کتاب «سرگذشت ندیمه» انتخاب کرده جریان سیال ذهن است. یعنی اتفاقات کتاب لزوما روی یک خط زمانی روایت نمی‌شوند و از پرش‌های ذهنی راوی اول شخص (در اینجا شخصیت اصلی، جون) تاثیر می‌پذیرند. در این سبک روایت، مخاطب نه طبق زمان واقعی و توالی اتفاقات، بلکه طبق زمان ذهنی راوی پیش می‌رود. این سبک روایت با توجه به شرایط شخصیت اصلی هنگام نقل کردن ماجرا که در بخش پایانی کتاب با نام «ملاحظلات تاریخی» با یک راوی متفاوت متوجهش می‌شویم، بسیار هوشمندانه انتخاب شده است.

این کتاب در زمان انتشار علی‌رغم موج انتقادها، نامزد جایزه بوکر و برنده جایزه آرتور سی.کلارک شد و همچنین مارگارت آتوود بعد از انتشار سرگذشت ندیمه در فهرست نامزدهای دریافت جایزه نوبل قرار گرفت.

توصیف‌هایی که آتوود در کتاب می‌دهد، جذاب و ملموس هستند و قلم توانمندش مخاطب را پای اثر می‌نشاند. اما چیزی که بیش از همه در کتاب خودنمایی می‌کند (و در سریال کم‌تر است)، توجه به طبیعت جریان زندگی و تطبیق‌پذیری انسان با شرایط است. ندیمه‌ای که در کتاب می‌شناسیدش، یک ابرقهرمان نیست؛ همان چیزی است که باید باشد. او پیش از تغییر حکومت یک شهروند عادی بوده است، در شرایطی مشابه شرایط همه شهروندان زندگی کرده و با مشکلاتی دست‌وپنجه نرم کرده که برای هر فردی ممکن بود پیش بیاید.

وقتی ورق بر می‌گردد و زندگی بدترین روی خود را به «جون» نشان می‌دهد، جون همان انسان معمولی است. این بار از غم دوری خانواده و غریزه‌ی جریحه‌دار شده‌ی مادری‌اش لبریز شده و این درد، شجاعتی را برای جون به ارمغان می‌آورد که شاید سابق بر این جسارت بروزش را نداشته است. اما با این همه جون یا همان آفرِد، یک انسان است و مارگارت آتوود روان انسان را خوب می‌شناسد. انسان در طول اعصار با نیروی فوق‌العاده‌ی تطیبق‌پذیری‌اش، بقای گونه‌ی خود را تضمین کرده است. عادت، رمز موفقیت برای بقا و همزمان دلیل تن سپردن انسان به شرایط هرچند ناگوار است.

انتشار سریال سرگذشت ندیمه از سال ۲۰۱۷  از سوی کمپانی هولو (Hulu) شروع شده و بعد از انتشار فصل دوم در سال ۲۰۱۸، از دیروز پخش قسمت‌های جدید فصل سوم شروع شده است. فصل اول سریال تقریبا همه جوایز امی (معتبرترین جایزه برنامه‌ها سریال‌های تلویزیونی) را از جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن (الیزابت ماس در نقش جون) گرفته تا بهترین کارگردانی و بهترین نویسندگی فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی و چندین جایزه دیگر درو کرده است! فصل دوم هم با استقبال زیادی روبه‌رو شد و نامزد و برنده جوایز متعددی شد. نمره‌ی IMDB سریال سرگذشت ندیمه در حال حاضر ۸.۵ است.

سریال، اقتباسی از جهان و ماجراهای کتاب است اما اتفاقات کتاب درواقع فقط در فصل اول حضور دارند و از فصل دو به بعد ادامه ماجرا با زبان سریال و نویسنده‌های فیلمنامه خلق شده است. البته مارگارت آتوود هم در این جریان، به‌عنوان مشاور حضور داشته است. به‌خاطر ماهیت ادامه‌دار بودن سریال، در همان فصل اول هم پتانسیل‌هایی برای داستان ایجاد شده که زمینه را برای پیش‌برد داستان در فصل‌های بعدی ایجاد کند. از جمله این که به شخصیت‌های فرعی کتاب بیشتر پرداخته شده و مهم‌ترین تفاوت اینکه آفرد در سریال اگر نه از ابتدا، از اواسط فصل اول تبدیل به قهرمان سفت‌وسخت داستان می‌شود. آفرد حاضر در سریال ریسک‌پذیرتر، قوی‌تر و هوشمندتر از آفردِ کتاب است.

سرگذشت ندیمه

الیزابت ماس در نقش آفرد (جون)

از سوی دیگر فضای امنیتی گیلیاد در سریال پررنگ‌تر از کتاب است و به موازات پرداختن به شخصیت‌های فرعی، اتفاقاتی در فصل اول سریال رخ می‌دهد که در کتاب نوشته نشده است؛ اتفاقاتی که اغلب وحشتناک و شوکه‌کننده هستند اما گاهی جان شخصیت‌هایی را حفظ کرده‌اند تا در فصل‌های بعدی با سریال همراهی کنند. به‌علاوه، مقوله‌ی عشق هم در سریال پررنگ‌تر است و بسیار به آن پرداخته می‌شود. خلاصه آن که در جریان اقتباس از کتاب، همه‌چیز «هالیوودی»تر شده است.

برای راضی کردن مخاطبان یک سریال نیاز است که کمی بلندپروازانه‌تر حرکت کرد. قهرمان فیلم یا سریال برای اینکه نظر مخاطب را جلب کند باید قوی‌تر از این حرف‌ها باشد و اینجاست که اگر اول سریال را دیده باشید، ممکن است از انفعال نسبی شخصیت آفرد در کتاب کلافه شوید! حال آن‌که آفردی که در کتاب خلق شده، درواقع به واقعیت یک انسان در چنین جهانی شبیه‌تر است. در سریال گاهی این قهرمان‌سازی آن‌قدر اغراق‌شده است که حتی در جهانی چنین تخیلی باورناپذیر می‌نماید. نمونه بارز چنین اغراق‌هایی صحنه‌هایی است که در آستانه و هنگام تولد فرزند آفرد در فصل دوم توی چشم می‌زند.

با همه این اوصاف چیزی از خوبی سریال کم نمی‌شود؛ سریالی که اگرچه به‌ضرورت قالب، از نثر آتوود محروم است، با طراحی صحنه و لباس جای خالی توصیف‌ها را پر کرده و مونولوگ‌ها را با دقت و ظرافت از کتاب دستچین کرده است. گرافیک هم عنصری است که چه در پوسترها و چه در خود سریال همواره درخشان و به مثابه یک امتیاز برای سریال محسوب می‌شود. با نگاهی به پوسترها و عکس‌های فیلم، وقتی بازی رنگ‌ها و چینش عناصر تحت تاثیر قرارتان می‌دهد، احتمالا این امتیاز را تایید می‌کنید.

سرگذشت ندیمه

تک‌گویی‌ به یاد ماندنی آفرد در کتاب که در سریال هم الیزابت ماس کم‌وبیش آن را برایمان تکرار می‌کند، تشابه سریال و کتاب را در دردآور بودن تایید می‌کند و می‌تواند پایان مناسبی برای بستن پرونده این مقایسه باشد:

«کاش این داستان متفاوت بود. کاش متمدنانه‌تر بود. کاش مرا در وضعیتی نه شادتر، دست کم بهتر نشان می‌داد، حداقل پویاتر و کمی مصمم‌تر و کم‌تر درگیر جزییات می‌نمود. کاش شکلی شکیل‌تر داشت. کاش درباره‌ی عشق بود یا مکاشفاتی ناگهانی که در زندگی انسان نقاط عطفی هستند، یا حتی درباره غروب‌های خورشید، درباره پرنده‌ها، رگبارهای باران، بارش برف.

[…]متاسفم که این داستان تا این حد آبستن درد و رنج است. متاسفم که چون تنِ به دام افتاده در رگبار آتش یا بدنی شرحه شرحه، بخش بخش است. اما برای تغییرش هیچ کاری از عهده‌ام برنمی‌آید.» -سرگذشت ندیمه، ص ۳۹۹، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس-

در نهایت اینکه پاسخ به سوال «کتاب بهتر است یا فیلم/ سریال؟» همیشه درمورد آثاری که اقتباس سینمایی و تلویزیونی دارند، چالش‌برانگیز است؛ گرچه درمورد بعضی آثار جواب واضحی دارد (بگذارید رک بگوییم که در اغلب مواقع کتاب برنده است!) اما سرگذشت ندیمه تا اینجا ثابت کرده که در هردو قالب ارزشمند است و گزینه «هردو» در جواب سوال تیتر این مطلب تا اطلاع ثانوی صحیح است!

فروشگاه دیجیتال


مطالب محبوب
تبلیغات متنی