بهترین خبر های دیجیتال

است Archives - فروشگاه دیجیتال

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

سال ۹۸ برای سریال‌بین‌های حرفه‌ای با اتفاقات قابل‌توجهی شروع شد. از جمله اینکه دو تا از سریال‌های خارجی محبوب در ایران، یعنی «بازی تاج و تخت» و «تئوری بیگ بنگ» در همین روزهای بهاری بعد از سال‌ها به کار خود پایان دادند و قسمت آخر آن‌ها منتشر شد. با این حال، به لطف رونق بازار سریال‌ها در دهه اخیر، هنوز سریال‌های پرطرفدار زیادی وجود دارند که اتفاقا در ایران هم خیلی‌ها برای انتشار قسمت‌های جدیدشان روزشماری می‌کنند. سرگذشت ندیمه یکی از این سریال‌هاست که انتشار اپیزودهای فصل سوم آن، همین امروز و فردا شروع می‌شود.

داستان اصلی سریال سرگذشت ندیمه از روی کتابی با همین عنوان نوشته مارگارت اتوود، نویسنده مشهور و پرافتخار کانادایی اقتباس شده است. این کتاب در زمره ادبیات گمانه‌زن یا به تعبیری (که البته خود آتوود با آن مخالف است) علمی-تخیلی قرار می‌گیرد.

موضوع سرگذشت ندیمه

سرگذشت ندیمه، یک پادآرمانشهر (ویران‌شهر، متضاد آرمانشهر) را توصیف می‌کند که نویسنده برای آینده کشور آمریکا تصور کرده است. پس از اینکه بحران‌های زیست‌محیطی به دنبال انباشت زباله‌های اتمی و آلوده شدن آب‌ شرب، مشکلات جدی در زیست شهروندان ایجاد می‌کنند و از جمله بحران ناباروری و مرده‌زایی در آمریکا و سایر نقاط جهان شدت می‌گیرد، گروهی انقلابی رییس جمهور وقت آمریکا را ترور کرده و حکومت جدیدی را در این کشور پایه‌گذاری می‌کنند.

حکومت جدید یک حکومت تئوکراتیک تمامیت‌خواه و افراطی است که شروع به دسته‌بندی شهروندان و تعیین وظیفه، سبک زندگی و حتی محل سکونت برای آن‌ها می‌کند. در این دسته‌بندی‌ها آزادی‌های فردی شهروندان و به‌ویژه زنان تا حد قابل‌توجهی محدود می‌شود. زنان در این کشور جدید حق تحصیل و حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند و وظیفه اصلی آنها باروری است. هر طبقه از زنان با یک رنگ لباس خاص مشخص می‌شود؛ مثلا لباس ندیمه‌ها سراپا قرمز، لباس همسران فرماندهان سراپا آبی و لباس خدمتکاران سبز کمرنگ است.

سرگذشت ندیمه

تصویری از صف‌آرایی ندیمه‌ها در گیلیاد

مردان نیز در حکومت جدید از آزادی‌های اجتماعی سابق برخوردار نیستند. ماموران مخفی حکومت، همه‌جا شهروندان را زیر نظر دارند و هر تخلف کوچکی می‌تواند منجر به مجازاتی از قطع عضو تا اعدام در ملا عام و آویختن اجساد روی دیوارهای شهر شود.

داستان سرگذشت ندیمه، در منطقه گیلیاد (یا بنا به ترجمه فارسی کتاب، جلید) جریان دارد که به‌نوعی پایتخت و رأس حکومت محسوب می‌شود و اغلب فرماندهان بلندپایه در این منطقه سکونت دارند. فرماندهان و همسران آن‌ها از بالاترین طبقه در میان دسته‌بندی‌های شهروندان برخوردار هستند و شهروندان دیگری از جمله مارتا یا خدمتکار (از گروه زنان مسن که قادر به باروری نیستند)، راننده یا نگهبان (از مردانی که طبق اصول حکومت جدید گناهکار محسوب نمی‌شوند) و ندیمه به آن‌ها خدمت می‌کنند. ندیمه‌ها از گروه زنان بارور مجرد یا زنانی انتخاب می‌شوند که ازدواج آنها طبق قوانین حکومت جدید، رسمی نیست؛ به این ترتیب از شوهر و فرزندانشان جدا می‌شوند تا به گیلیاد خدمت کنند.

وظیفه عجیب ندیمه‌ها که قبلا شهروندان عادی آمریکا بوده‌ و حتی خانواده و فرزند داشته‌اند، فرزندآوری برای فرماندهان است. تمام فرماندهان حکومتی، یا باید فرزندان زندگی سابق این ندیمه‌ها را تصاحب ‌کنند، یا بدون ازدواج و شناختن حق مادری برای آن‌ها، خودشان از ندیمه‌ها صاحب فرزند شوند.

سرگذشت ندیمه

«سرگذشت ندیمه» از زبان یکی از این ندیمه‌ها به نام «جون» روایت می‌شود که پس از تلاش نافرجام برای فرار از گیلیاد، از همسر و فرزندش جدا می‌شود. او در گیلیاد مثل همه ندیمه‌ها حتی نام خود را هم از داده است و به نام «آفرِد» (برگرفته از نام فرمانده‌ای که در خانه‌اش زندگی می‌کند) شناخته می‌شود.

مقایسه‌ای بین کتاب و سریال

اگر هنوز سراغ سرگذشت ندیمه نرفته‌اید و دوست دارید هم اثر ادبی را مطالعه کنید و هم از ساختار بی‌نظیر سریال لذت ببرید، شاید بهترین پیشنهاد این است که اول کتاب را بخوانید! دلیل این پیشنهاد فقط به سلیقه نگارنده برنمی‌گردد و احتمالا در ادامه این مطلب در جریان مقایسه کتاب و سریال برایتان قانع‌کننده خواهد بود.

البته چه در نیمه‌ی راه خواندن کتاب و چه مشغول پیگیری سریال باشید، باید گفت که مجموعا ارزشش را دارد از هردو (دست کم تا اینجای سریال) استقبال کنید. اصولا بهره‌مندی از یک اثر در هر دو قالب فیلم و کتاب تجربه خوبی را رقم می‌زند.

مارگارت آتوود این اثر را در سال ۱۹۸۵ نوشته و درواقع زمانی حدود ۲۰۰ سال بعد را با تخیل خود به تصویر کشیده است. از ۳۵ سال پیش تا امروز جهان تغییرات و به‌ویژه تکنولوژی‌های جدیدی را به خود دیده است و امروز اگر خود آتوود دوباره قرار باشد کتاب را بنویسد، شاید تغییرات قابل‌توجهی در آن ایجاد کند.

با این همه در مورد کتاب باید گفت اینکه نویسنده توانسته فضایی را که تقریبا هیچ مابه‌ازای خارجی‌ای (دست کم در محیطی که او در آن زندگی کرده) ندارد، به این ظرافت و دقت خلق کند، آن هم طوری که قابل‌لمس و باورپذیر باشد، نه‌تنها از مهارت و دانش ادبی، بلکه از احاطه او به جهان‌بینی‌های سیاسی-اجتماعی مختلف حکایت دارد.

سرگذشت ندیمه

مارگارت آتوود، نویسنده کتاب

سبک روایتی که آتوود برای کتاب «سرگذشت ندیمه» انتخاب کرده جریان سیال ذهن است. یعنی اتفاقات کتاب لزوما روی یک خط زمانی روایت نمی‌شوند و از پرش‌های ذهنی راوی اول شخص (در اینجا شخصیت اصلی، جون) تاثیر می‌پذیرند. در این سبک روایت، مخاطب نه طبق زمان واقعی و توالی اتفاقات، بلکه طبق زمان ذهنی راوی پیش می‌رود. این سبک روایت با توجه به شرایط شخصیت اصلی هنگام نقل کردن ماجرا که در بخش پایانی کتاب با نام «ملاحظلات تاریخی» با یک راوی متفاوت متوجهش می‌شویم، بسیار هوشمندانه انتخاب شده است.

این کتاب در زمان انتشار علی‌رغم موج انتقادها، نامزد جایزه بوکر و برنده جایزه آرتور سی.کلارک شد و همچنین مارگارت آتوود بعد از انتشار سرگذشت ندیمه در فهرست نامزدهای دریافت جایزه نوبل قرار گرفت.

توصیف‌هایی که آتوود در کتاب می‌دهد، جذاب و ملموس هستند و قلم توانمندش مخاطب را پای اثر می‌نشاند. اما چیزی که بیش از همه در کتاب خودنمایی می‌کند (و در سریال کم‌تر است)، توجه به طبیعت جریان زندگی و تطبیق‌پذیری انسان با شرایط است. ندیمه‌ای که در کتاب می‌شناسیدش، یک ابرقهرمان نیست؛ همان چیزی است که باید باشد. او پیش از تغییر حکومت یک شهروند عادی بوده است، در شرایطی مشابه شرایط همه شهروندان زندگی کرده و با مشکلاتی دست‌وپنجه نرم کرده که برای هر فردی ممکن بود پیش بیاید.

وقتی ورق بر می‌گردد و زندگی بدترین روی خود را به «جون» نشان می‌دهد، جون همان انسان معمولی است. این بار از غم دوری خانواده و غریزه‌ی جریحه‌دار شده‌ی مادری‌اش لبریز شده و این درد، شجاعتی را برای جون به ارمغان می‌آورد که شاید سابق بر این جسارت بروزش را نداشته است. اما با این همه جون یا همان آفرِد، یک انسان است و مارگارت آتوود روان انسان را خوب می‌شناسد. انسان در طول اعصار با نیروی فوق‌العاده‌ی تطیبق‌پذیری‌اش، بقای گونه‌ی خود را تضمین کرده است. عادت، رمز موفقیت برای بقا و همزمان دلیل تن سپردن انسان به شرایط هرچند ناگوار است.

انتشار سریال سرگذشت ندیمه از سال ۲۰۱۷  از سوی کمپانی هولو (Hulu) شروع شده و بعد از انتشار فصل دوم در سال ۲۰۱۸، از دیروز پخش قسمت‌های جدید فصل سوم شروع شده است. فصل اول سریال تقریبا همه جوایز امی (معتبرترین جایزه برنامه‌ها سریال‌های تلویزیونی) را از جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن (الیزابت ماس در نقش جون) گرفته تا بهترین کارگردانی و بهترین نویسندگی فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی و چندین جایزه دیگر درو کرده است! فصل دوم هم با استقبال زیادی روبه‌رو شد و نامزد و برنده جوایز متعددی شد. نمره‌ی IMDB سریال سرگذشت ندیمه در حال حاضر ۸.۵ است.

سریال، اقتباسی از جهان و ماجراهای کتاب است اما اتفاقات کتاب درواقع فقط در فصل اول حضور دارند و از فصل دو به بعد ادامه ماجرا با زبان سریال و نویسنده‌های فیلمنامه خلق شده است. البته مارگارت آتوود هم در این جریان، به‌عنوان مشاور حضور داشته است. به‌خاطر ماهیت ادامه‌دار بودن سریال، در همان فصل اول هم پتانسیل‌هایی برای داستان ایجاد شده که زمینه را برای پیش‌برد داستان در فصل‌های بعدی ایجاد کند. از جمله این که به شخصیت‌های فرعی کتاب بیشتر پرداخته شده و مهم‌ترین تفاوت اینکه آفرد در سریال اگر نه از ابتدا، از اواسط فصل اول تبدیل به قهرمان سفت‌وسخت داستان می‌شود. آفرد حاضر در سریال ریسک‌پذیرتر، قوی‌تر و هوشمندتر از آفردِ کتاب است.

سرگذشت ندیمه

الیزابت ماس در نقش آفرد (جون)

از سوی دیگر فضای امنیتی گیلیاد در سریال پررنگ‌تر از کتاب است و به موازات پرداختن به شخصیت‌های فرعی، اتفاقاتی در فصل اول سریال رخ می‌دهد که در کتاب نوشته نشده است؛ اتفاقاتی که اغلب وحشتناک و شوکه‌کننده هستند اما گاهی جان شخصیت‌هایی را حفظ کرده‌اند تا در فصل‌های بعدی با سریال همراهی کنند. به‌علاوه، مقوله‌ی عشق هم در سریال پررنگ‌تر است و بسیار به آن پرداخته می‌شود. خلاصه آن که در جریان اقتباس از کتاب، همه‌چیز «هالیوودی»تر شده است.

برای راضی کردن مخاطبان یک سریال نیاز است که کمی بلندپروازانه‌تر حرکت کرد. قهرمان فیلم یا سریال برای اینکه نظر مخاطب را جلب کند باید قوی‌تر از این حرف‌ها باشد و اینجاست که اگر اول سریال را دیده باشید، ممکن است از انفعال نسبی شخصیت آفرد در کتاب کلافه شوید! حال آن‌که آفردی که در کتاب خلق شده، درواقع به واقعیت یک انسان در چنین جهانی شبیه‌تر است. در سریال گاهی این قهرمان‌سازی آن‌قدر اغراق‌شده است که حتی در جهانی چنین تخیلی باورناپذیر می‌نماید. نمونه بارز چنین اغراق‌هایی صحنه‌هایی است که در آستانه و هنگام تولد فرزند آفرد در فصل دوم توی چشم می‌زند.

با همه این اوصاف چیزی از خوبی سریال کم نمی‌شود؛ سریالی که اگرچه به‌ضرورت قالب، از نثر آتوود محروم است، با طراحی صحنه و لباس جای خالی توصیف‌ها را پر کرده و مونولوگ‌ها را با دقت و ظرافت از کتاب دستچین کرده است. گرافیک هم عنصری است که چه در پوسترها و چه در خود سریال همواره درخشان و به مثابه یک امتیاز برای سریال محسوب می‌شود. با نگاهی به پوسترها و عکس‌های فیلم، وقتی بازی رنگ‌ها و چینش عناصر تحت تاثیر قرارتان می‌دهد، احتمالا این امتیاز را تایید می‌کنید.

سرگذشت ندیمه

تک‌گویی‌ به یاد ماندنی آفرد در کتاب که در سریال هم الیزابت ماس کم‌وبیش آن را برایمان تکرار می‌کند، تشابه سریال و کتاب را در دردآور بودن تایید می‌کند و می‌تواند پایان مناسبی برای بستن پرونده این مقایسه باشد:

«کاش این داستان متفاوت بود. کاش متمدنانه‌تر بود. کاش مرا در وضعیتی نه شادتر، دست کم بهتر نشان می‌داد، حداقل پویاتر و کمی مصمم‌تر و کم‌تر درگیر جزییات می‌نمود. کاش شکلی شکیل‌تر داشت. کاش درباره‌ی عشق بود یا مکاشفاتی ناگهانی که در زندگی انسان نقاط عطفی هستند، یا حتی درباره غروب‌های خورشید، درباره پرنده‌ها، رگبارهای باران، بارش برف.

[…]متاسفم که این داستان تا این حد آبستن درد و رنج است. متاسفم که چون تنِ به دام افتاده در رگبار آتش یا بدنی شرحه شرحه، بخش بخش است. اما برای تغییرش هیچ کاری از عهده‌ام برنمی‌آید.» -سرگذشت ندیمه، ص ۳۹۹، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس-

در نهایت اینکه پاسخ به سوال «کتاب بهتر است یا فیلم/ سریال؟» همیشه درمورد آثاری که اقتباس سینمایی و تلویزیونی دارند، چالش‌برانگیز است؛ گرچه درمورد بعضی آثار جواب واضحی دارد (بگذارید رک بگوییم که در اغلب مواقع کتاب برنده است!) اما سرگذشت ندیمه تا اینجا ثابت کرده که در هردو قالب ارزشمند است و گزینه «هردو» در جواب سوال تیتر این مطلب تا اطلاع ثانوی صحیح است!

فروشگاه دیجیتال


طبق گزارش روزنامه فایننشال تایمز، گوگل در حال مذاکره با دولت ترامپ برای بهره‌گیری از معافیت بلندمدت تحریم هواوی است با این استدلال که سیستم‌عامل اختصاصی این شرکت برای امنیت ملی آمریکا یک تهدید محسوب می‌شود. به گزارش منبع این روزنامه، گوگل این بحث را مطرح کرده که اگر هواوی نتواند از جدیدترین امکانات اندروید بهره ببرد، به ناچار باید از انشعابی از اندروید استفاده کند و چنین موضوعی گوشی‌های هواوی را تا حد زیادی در معرض هک و نفوذ قرار می‌دهند.

گوگل برای متقاعد کردن مقامات دولت آمریکا برای اثبات این نگرانی کار سختی در پیش دارد.

بعد از امضای فرمان تحریم هواوی از طرف دونالد ترامپ، گوگل مانند دیگر شرکت‌های آمریکایی از ارتباط تجاری با این شرکت منع شده است. این یعنی در بلند مدت گوگل نمی‌تواند سرویس‌های خود را برای گوشی‌های هواوی ارائه دهد. اما در کوتاه مدت، این شرکت معافیتی دریافت کرده تا بتواند آپدیت‌های نرم‌افزاری را برای گوشی‌های این شرکت عرضه کند.

البته از آنجایی که هواوی هیچوقت نتوانسته گوشی‌های خود را به‌صورت گسترده در بازار آمریکا عرضه کند، احتمالا گوگل برای متقاعد کردن مقامات دولت آمریکا برای اثبات این نگرانی کار سختی در پیش دارد. اگرچه روزنامه فایننشال تایمز به جزییات این استدلال اشاره‌ای نکرده، ولی حدس زدن جزییات آن کار چندان سختی نیست و احتمالا شامل این موارد است

گام اول: هواوی شاخه‌ای از اندروید که فاقد سرویس‌های گوگل است، منتشر می‌کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این سرویس‌ها Google Play Protect است که به‌صورت خودکار گجت را برای یافتن بدافزار، ویروس و دیگر تهدیدهای امنیتی اسکن می‌کند. علاوه بر این، بسیاری از کاربران معمولا اپلیکیشن‌های اندروید را از طریق پلی استور دانلود می‌کنند که گوگل برای این موارد بررسی‌های امنیتی گسترده‌ای را انجام می‌دهد.

گام دوم: هواوی شرکت بسیار بزرگی است و میلیون‌ها گوشی مبتنی بر این نسخه خاص از اندروید را روانه‌ی بازار می‌کند ولی از آنجایی که امنیت پایین‌تری دارند، هک می‌شوند و مورد هجوم بدافزارها قرار می‌گیرند.

گام سوم: فردی در آمریکا ناخواسته اطلاعات حساسی را به فرد دیگری که کاربر یکی گوشی‌های هواوی است، ارسال می‌کند. حتی اگر برای ارسال این اطلاعات از برنامه‌های دارای رمزگذاری دو طرفه استفاده شده باشد، وقتی که گوشی مقصد هک شده باشد این اطلاعات هم در معرض خطر قرار می‌گیرند.

گام چهارم: در نهایت با توجه به این روند، امنیت ملی آمریکا در خطر می‌افتد.

هواوی

برخی می‌گویند که هواوی به‌زودی با دولت آمریکا به توافق می‌رسد و تمام این قضایا فیصله پیدا می‌کنند. در حال حاضر که چنین چشم‌اندازی دیده نمی‌شود و روزبه‌روز این کلاف هم پیچیده‌تر می‌شود. هواوی در حال حاضر بعد از سامسونگ بزرگ‌ترین تولیدکننده گوشی‌های هوشمند در جهان است و اگر این شرکت بخواهد به‌سرعت سیستم‌عامل اختصاصی خود را عرضه کند، اوضاع بسیار پیچیده می‌شود.

هواوی اعلام کرده که خیلی زود می‌تواند سیستم‌عامل اختصاصی خود را منتشر کند. معلوم نیست که آیا این سیستم‌عامل همان اندروید فاقد سرویس‌های گوگل است یا اینکه این شرکت به‌طور کلی چیز دیگری را عرضه خواهد کرد. مانند دیگر موارد مربوط به این اوضاع پیچیده، در این مورد هم اطلاعات ضدونقیض زیادی وجود دارد.

حتی اگر استدلال گوگل در مورد تهدید امنیت ملی آمریکا را جدی نگیریم، عدم همکاری با شرکت بزرگی مانند هواوی، ضرر هنگفتی برای شرکت‌های آمریکایی به همراه دارد. در گزارش خبرگزاری بلومبرگ آمده که مقامات هواوی‌ هنوز با دولت آمریکا به‌صورت مستقیم مذاکره را آغاز نکرده‌اند و می‌خواهند ببینند که مذاکرات گوگل با آن‌ها به کجا خواهد رسید. این یعنی ظاهرا گوگل به‌عنوان واسطه بین هواوی‌ و دولت آمریکا در حال فعالیت است. در هر صورت اگر این تحریم هرچه زودتر برداشته نشود، هواوی‌ با عواقب بسیار سهمگین‌تری روبرو خواهد شد.

منبع: The Verge

فروشگاه دیجیتال


شنیده می‌شود که شرکت سونی قصد دارد یک گوشی با نمایشگر تاشو عرضه کند و حتی گفته می‌شود اسم این گوشی نیز Xperia F خواهد بود. گزارش‌هایی که در رابطه با این گوشی منتشر شده، هنوز در مرحله ابتدایی هستند و از کشور چین شنیده می‌شوند. همچنین گفته شده که امسال نباید منتظر این گوشی بود و عرضه Xperia F برای ۲۰۲۰ تخمین زده می‌شود.

نمایشگر این گوشی قرار است مثل گوشی‌های جدید سونی، نسبت نمایش ۲۱:۹ داشته باشد و از پنل‌های OLED قابل انعطاف ساخت سامسونگ بهره ببرد. همچنین با این نسبت نمایش، انتظار داریم که این گوشی، برخلاف گوشی‌های تاشو سامسونگ و هواوی که به صورت افقی تا می‌شوند، به صورت عمودی تا شود. از این نظر احتمالا می‌توانیم این گوشی را اولین رقیب گوشی موتورولا RAZR جدید بدانیم.

همچنین گفته شده که Xperia F از شبکه ۵G نیز پشتیبانی می‌کند که این محصول را تبدیل به اولین گوشی ۵G سونی می‌کند. البته این موضوع مادامی صدق می‌کند که شرکت سونی یک گوشی ۵G در نمایشگاه IFA امسال معرفی نکند.

درباره مشخصات فنی این گوشی هنوز اطلاعاتی در دسترس نیست اما اگر واقعا Xperia F سال آینده عرضه شود، به احتمال فراوان از جدیدترین پردازنده کوالکام استفاده خواهد کرد. شما درباره این محصول چه فکر می‌کنید؟ آیا این گوشی و به طور کل گوشی‌های جدید شرکت سونی می‌توانند اوضاع نابسامان بخش گوشی در این شرکت را بهبود ببخشند؟

منبع: GSMArena

فروشگاه دیجیتال


یکی از موردانتظارترین فیلم‌های سینمایی امسال اثر جدید مارتین اسکورسیزی «مرد ایرلندی» (The Irishman) است. این درام جنایی بالاخره پس از طی‌کردن یک دوره‌ طولانی پیش‌تولید پاییز امسال در برخی سالن‌های سینما و همچنین در شبکه نت‌فلیکس اکران خواهد شد. با این وجود به نظر می‌رسد نگرانی‌ها و وسواس مارتین اسکورسیزی درباره فیلم جدیدش ادامه دارد.

اسکورسیزی اخیرا در گفت‌وگویی با اشاره به تکنولوژی ویژه‌ای که در جلوه‌های بصری فیلم برای جوان‌سازی‌ چهره شخصیت‌ها به کار رفته گفته است که استفاده از این تکنولوژی نیاز به کار بیشتری دارد.
مرد ایرلندی که با فیلم‌نامه‌ای از استیون زایلیان براساس رمان «شنیده‌ام خانه‌ها را رنگ می‌زنی» اثر چارلز برنت ساخته شده درباره زندگی فرانک شیران خلافکار ایرلندی است. شیران که از رزمندگان جنگ جهانی دوم بوده به یک خلافکار تبدیل شده و نقش او را رابرت دنیرو بازی می‌کند. دنیرو در این اثر در سنین مختلفی نمایش داده می‌شود تا فیلم چندین دهه از زندگی فرانک شیران را روایت کند و همین موضوع نیاز به استفاده‌ گسترده از جلوه‌های بصری برای جوان‌نشان دادن بازیگران و بویژه رابرت دنیرو را ضروری کرده است. این تکنولوژی باید دنیرو را در بعضی از صحنه‌ها ۳۰ سال جوان‌تر نشان دهد و همچنین برای جوان‌سازی چهره آل پاچینو در نقش جیمی هوفا نیز به کار رفته است.
مارتین اسکورسیزی کارگردان مشهور آمریکایی اخیرا در یک گفت‌وگو مربوط به پادکست کمپانی A24 از نگرانی‌های خود درباره این تکنولوژی خبر داده است. او به فیلم جدیدش اشاره کرده و گفته در این فیلم به شکل ترکیبی در صحنه‌های مختلف بازیگران را در سن واقعی و سنین جوانی خواهیم دید (شکل روایت داستان به ترتیب زمانی نیست) بنابراین مخاطب فرصت زیادی برای مقایسه دو چهره در پیری و جوانی دارد.
ظاهرا عمده مشکل اسکورسیزی مربوط به تاثیر جلوه‌های بصری روی چشمان بازیگران است. جلوه‌هایی که چین و چروک‌ها را از بین می‌برد اما ظاهرا آنقدرها هم که به نظر می‌رسید فوق‌العاده نیست و باعث تاثیرات نامطلوبی بر چشمان بازیگر می‌شود. کارگردان مرد ایرلندی بیم آن‌ را دارد که چشم بازیگران همان احساساتی را که باید بازتاب ندهد و به همین دلیل مشغول کار بیشتر روی جلوه‌های بصری این اثر سینمایی است.
به هر حال به نظر می‌رسد با وسواس خاص اسکورسیزی فعالیت‌های تیم تولید تا رسیدن به نتیجه‌ای مطلوب‌تر ادامه خواهد داشت. نت‌فلیکس هنوز تاریخ دقیقی برای پخش مرد ایرلندی اعلام نکرده اما در اولین تریلر این فیلم سینمایی تایید کرده که در پاییز ۲۰۱۹ شاهد پخش فیلم خواهیم بود.

فروشگاه دیجیتال


در روزهای گذشته، تصاویر شماتیک از بخش پشتی گلکسی نوت ۱۰ منتشر شده بود و دید اولیه از این محصول به ما می‌داد. حالا امروز تصویر رندری توسط یک طراح خوش ذوق و بر پایه همان تصاویر شماتیک ساخته و به نوعی این اولین نگاه ما به پرچمدار جدید سامسونگ در خانواده نوت است.

نکته جالب، طراحی بخش جلویی این گوشی خواهد بود. احتمالا شماهم فکر می‌کنید چون گلکسی اس ۱۰ پلاس دارای دو دوربین سلفی است، پس گلکسی نوت ۱۰ هم باید این چنین باشد اما اینطور نخواهد بود! به هر دلیلی، سامسونگ تصمیم گرفته تنها یک دوربین سلفی در داخل حفره‌ای در نمایشگر گلکسی نوت ۱۰ قرار دهد. همچنین همانطور که احتمالا می‌دانید، در کنار گلکسی نوت ۱۰، نسخه Pro از این گوشی نیز معرفی می‌شود و یک نسخه ۵G را هم باید برای این گوشی کنار بگذاریم. همه این گوشی‌ها، قرار است دارای یک دوربین سلفی باشند و خبری از دوربین سلفی دوگانه نیست.

جایگاه دوربین سلفی نیز گفته می‌شود از کناره نمایشگر، به وسط صفحه نمایش خواهد آمد. این اطلاعات، توسط Ice Universe منتشر شده که سابقه درخشانی در لو دادن اطلاعات گوشی‌های هوشمند دارد. او همچنین تصویر رندر زیر را هم تایید کرده و گفته که گلکسی نوت ۱۰ تا حد بسیار زیادی شبیه به رندری که در زیر می‌بینید، خواهد بود.

این تصویر رندر توسط Ben Geskin ساخته شده و بار دیگر باید ذکر کنیم که این تصویر رسمی از گوشی نیست اما شباهت زیادی به محصول نهایی دارد. بار دیگر با این تصویر، می‌توانیم تایید کنیم که چینش دوربین‌های اصلی گلکسی نوت ۱۰ به صورت عمودی خواهد بود. سه دوربین اصلی این گوشی در یک قاب قرار می‌گیرند و دوربین ToF در کنار فلش LED قرار خواهد گرفت. این چینش دوربین ما را یاد هواوی P30 پرو می‌اندازد. صحبت از دوربین‌ها شد و باید بگوییم که این سه دوربین اصلی احتمالا با دوربین‌های گلکسی اس ۱۰ یکسان هستند و نباید انتظار چیز بیشتری داشته باشید.

شما درباره این طراحی جدید در خانواده گلکسی نوت چه فکر می‌کنید؟ آیا بهتر بود سامسونگ چینش دوربین‌های اصلی را به صورت افقی نگاه می‌داشت یا چینش عمودی بهتر است؟ همچنین جابه‌جایی و به میانه آمدن دوربین سلفی نیز جالب خواهد بود.

منبع: GSMArena

فروشگاه دیجیتال


گوشی‌های گلکسی نوت معمولا در حوالی ماه آگوست معرفی می‌شوند و به همین خاطر با توجه به نزدیک شدن به این تاریخ، مرتبا شایعات و گزارش‌های بیشتری در ارتباط با نسل جدید این گوشی‌ها یعنی گلکسی نوت ۱۰ منتشر می‌شود. اما حالا، به احتمال زیاد این گزارش جدید واکنش‌های منفی زیادی را در پی خواهد داشت.

لازم به ذکر است که قبلا هم گزارش‌هایی در ارتباط با احتمال حذف دکمه‌های فیزیکی از گلکسی نوت ۱۰ منتشر شده بود.

ظاهرا سامسونگ قصد دارد گلکسی نوت ۱۰ را در دو مدل معمولی و کوچک‌تر روانه‌ی بازار کند که فاقد جک هدفون و دکمه‌های فیزیکی برای پاور، تنظیم صدا و بیکسبی خواهند بود. در عوض، برای این گوشی‌ها دکمه‌های لمسی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در همین زمینه می‌توانیم به دکمه پاور گلکسی اس ۱۰ ای اشاره کنیم که به‌عنوان حسگر اثر انگشت هم انجام وظیفه می‌کند. لازم به ذکر است که قبلا هم گزارش‌هایی در ارتباط با احتمال حذف دکمه‌های فیزیکی از گلکسی نوت ۱۰ منتشر شده بود.

حذف دکمه‌های فیزیکی فقط یک طرف قضیه است ولی حذف جک هدفون آن هم از طرف شرکتی که سال‌ها در برابر این ترند مقاومت کرده، واکنش‌های زیادی به همراه خواهد داشت. در ضمن اگر گلکسی نوت ۱۰ از قلم استایلوس بهره ببرد، باید برای این قلم جایی در بدنه فراهم کند و با این کار، دیگر استدلال حذف جک هدفون به خاطر افزایش حجم باتری را نمی‌تواند مطرح کند.

در نهایت باید بگوییم که هنوز نباید این خبرها را تا حد زیادی جدی بگیریم و باید ببینیم که آیا گزارش‌های بعدی هم به این موضوع اشاره می‌کنند یا نه. با این وجود، بهتر است که طرفدارهای پروپاقرص گوشی‌های گلکسی نوت خود را برای حذف این موارد آماده کنند.

منبع: The Verge

فروشگاه دیجیتال


آن نقطه آبی کم‌رنگ تمام داشته‌های ما ساکنان سیاره‌‌‌ی زمین است. تنها سیاره‌ی زیست‌پذیری که تا کنون شناخته‌ایم. تنها خانه‌ی ما.

این تصویر را فضاپیمای کاسینی در سال ۲۰۱۳ از مدار سیاره‌ی زحل ثبت کرده است. در روزی که پیش از آن اعلام شده بود و بسیاری از مردم در سرتاسر جهان در لحظه‌ی تصویربرداری به آسمان خیره شدند و به سمت دوربین فضاپیمای کاسینی لبخند زدند. دوربینی که ۱/۵ میلیارد کیلومتر از زمین فاصله داشت. این اولین بار بود که مردم پیش از ثبت پرتره‌ای از سیاره‌شان از زمان عکاسی اطلاع داشتند و در رویدادهای مختلف و به بهانه‌ی این عکس گرد هم آمدند و به سمت دوربین فضاپیمای کاسینی لبخند زدند.

حتی در تصویر اصلی و با بیشترین کیفیت ممکن نمی‌توان قاره‌های سیاره‌ی زمین را تفکیک کرد. این تصویر کلیت واحدی است از سیاره‌ی ما و تمام ساکنانش. جایی که زندگی تمام موجودات آن به یک‌دیگر وابسته است. شاید این وابستگی را بتوان با دیدن این تصویر بهتر درک کرد. تمام موجودات روی زمین ساکنان همین نقطه آبی کم‌رنگ هستند که بی‌توجهی به آن می‌تواند منجر به نابودی همگان شود.

در این روزها که حال و روز زمین چندان مساعد نیست دیدن دوباره‌ی این عکس خالی از لطف نخواهد بود. در روزهایی که شرایط اقلیمی این نقطه آبی کم‌رنگ در حال دگرگونی است و به نظر اراده‌ای برای تغییر این روند در میان سیاستمداران وجود ندارد.

معترضان به بی‌توجهی سیاستمداران به تغییرات اقلیمی در مونیخ، آلمان.
Credit: Alexander Pohl—NurPhoto/Getty Images

زمین در سال‌های اخیر گرم‌ترین دوران خود را در تاریخ داده‌های هواشناسی پشت سر گذاشته است و به نظر روند گرم شدن زمین کماکان ادامه‌ دارد. گونه‌های مختلفی از حیات وحش در خطر انقراض قرار دارند و انسان بیش از هر زمان دیگری در حال انجام تغییرات گسترده در زیستگاه موجودات دیگر است.

توافق پاریس که در سال ۲۰۱۶ به امضای تقریبا تمام کشورهای جهان رسید روزنه‌های امید را به سمت فردایی بهتر گشود. اما اکنون و پس از گذشت سه سال از امضای این توافق شاهد این هستیم که برخی از کشورهای بزرگ و تاثیرگذار در تولید گازهای گلخانه‌ای از این پیمان خارج شده‌اند و تعدادی از دیگر کشورها نیز آن‌ طور که باید به تعهدات خود عمل نمی‌کنند. به تمام این مسائل باید درگیری‌های کشورهای مختلف را نیز افزود که کمتر مجالی را برای صلح و همکاری‌های بین‌المللی در جهت حفظ سیاره باقی گذاشته است.

سهم کشورهای مختلف در تولید گاز دی‌اکسید کربن که از عوامل اصلی گرمایش زمین است.

ما ساکنان نقطه آبی کم‌رنگ هنوز سیاره‌ی دومی برای زندگی پیدا نکرده‌ایم. و چه بسا که چنین سیاره‌ای به این آسانی قابل دسترسی نباشد. این ماییم و سیاره‌مان. سیاره‌ای که خود و برخی از ساکنانش شرایط شکننده‌ای را تجربه می‌کنند و شاید بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند توجه باشند.

نقطه آبی کم‌رنگ داستان ما شایسته‌ی احترام بیشتری است.

فروشگاه دیجیتال


سریال هیولا که جدیدترین ساخته‌ی مهران مدیری است وارد شبکه نمایش خانگی شده و بعد از دو سه قسمت حالا جزو سریال‌های پرسروصدا و جریان‌ساز است. مثل هر اثر دیگری از مهران مدیری، بامزه بودن یا نبودن آن، مسائل حاشیه‌ای و فرامتنی و تیغ تیز انتقادات سوژه سریال که به کدام سو می‌رود بحث‌برانگیز شده است. اما فارغ از نقاط قوت و ضعف سریال که معمولا دو سه اپیزود اول برای قضاوت در موردش زود است، یکی از نکاتی که از همین حالا نقطه قوت سریال به نظر می‌رسد بازی فرهاد اصلانی در هیولا است.

تا اینجا بهترین نکته سریال «هیولا» بازی فرهاد اصلانی بوده است. این که مدیری باعث شده او از قالب همیشگی‌اش خارج شود و حالا به چشم بازیگری او را ببینیم که چیزهای زیادی در چنته دارد و فقط باید فرصت و شانس پیدا کند تا آن‌ها را عرضه کند.

چند هفته‌ای است که فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» ساخته تحسین شده هومن سیدی هم با بازی فرهاد اصلانی وارد شبکه نمایش خانگی شده است. کنار هم گذاشتن کاراکتر آقای شرافت با شکور «مغزهای کوچک زنگ زده» کافی است که متوجه توانایی‌های بازیگری فرهاد اصلانی بشویم. بازیگری که آن‌طور که باید در سینمای ایران قدر ندیده است. سال‌های اول بازیگری‌اش بیشتر وقف بازی در نقش‌های مکمل شد و آنقدر نقش‌ها را طبیعی و راحت و ملموس و باورپذیر از کار درمی‌آورد که انگار هیچ‌کس متوجه نمی‌شود چه اجرای درخشانی و چه تکنیک بازیگری پشت این نقش‌های به ظاهر ساده وجود دارد.

بیلی وایلدر در کتاب گفت‌وگو با کمرون کرو از بازیگری تام کروز در «رین‌من» تعریف می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس متوجه نمی‌شود که تام کروز چه بازی راحت و نرمی در فیلم دارد و همه متوجه داستین هافمن هستند که نقش پیچیده یک آدم معلول را بازی می‌کند. این مشکل در سینمای ایران هم رایج است. تا زمانی که فرهاد اصلانی نقش مردانی از طبقه متوسط را بازی می‌کرد، مردانی که در زندگی روزمره در اطراف‌مان می‌بینیم کسی متوجه نبود چه بازیگر بزرگی است.

فرهاد اصلانی به نسبت بقیه بازیگران دیرتر وارد سینما شد. متولد ۱۳۴۵ است اما برای اولین‌بار سال ۱۳۷۳ با فیلم «روسری آبی» رخشان بنی‌اعتماد جلوی دوربین رفت. در فیلم بنی‌اعتماد نقش مهمی نداشت اما سال بعد از آن در «سفر به چزابه» رسول ملاقلی‌پور حضور پیدا کرد. در نقش مردی که باید با فضای جنگ آشنا شود. آن مقاومت اولیه‌اش درباره سوژه فیلمی که باید برایش آهنگ می‌ساخت و آن بهت و حیرتش در مواجهه با فضای جبهه همان موقع نشان داد که چه بازیگر توانایی است.

بعد از «سفر به چزابه» یا شانس با او همراه نبود و پیشنهادهای خوبی دریافت نکرد یا انتخاب‌های نادرستی داشت که هیچ‌کدام از فیلم‌هایش ماندگار نشدند. حتی «پاداش سکوت» مازیار میری که ممکن بود حال و هوای فرهاد اصلانی در «سفر به چزابه» را زنده کند آنقدر فیلم گل‌درشتی از کار درآمد که بازی اصلانی هم در آن بی‌ظرافت بود.

دهه هشتاد شانس با فرهاد اصلانی یار نبود. فیلم‌های بی‌خاصیت و نقش‌های بی‌خاصیت توانایی او را نشان ندادند اما دهه نود ناگهان پرکار شد و نقش‌های متعددی به او پیشنهاد شد. «به خاطر پونه» که در جشنواره در بخش خارج از مسابقه به نمایش درآمد بالاخره اصلانی صاحب نقشی شد که منتقدان هم تحسین‌اش کنند. نقش معتادی که عاشق زنش است اما نمی‌تواند ترک کند از آن نقش‌هایی بود که اگر فیلم خوب دیده می‌شد اصلانی را تبدیل به ستاره می‌کرد اما بدشانسی‌اش در دهه ۹۰ این بود که فیلم هاتف علیمردانی در جشنواره در بخش مسابقه قرار نگرفت و اکران خوبی هم نگرفت.

کم‌کم نوبت به نقش‌های جدی رسید. نقش پدران و شوهران در فیلم‌هایی مثل «من مادر هستم»، «دختر» و «عصر یخبندان». مردان اغلب کمی سنتی با باورها و اعتقادات خودشان که اصلانی خیلی خوب در آن نقش‌ها جا می‌افتاد. اما در «مغزهای کوچک زنگ زده» شاهد فرهاد اصلانی بودیم که پوست انداخت. در نقش صاحب یک آشپزخانه و قاچاقچی در حومه شهر. نقشی بین فاگین الیور توییست و قاچاقچی‌های ثروتمند فیلم‌های ایرانی. در بازی‌اش خشونت و سبعیت حیرت‌انگیزی دیده می‌شد. شیوه حرکتش با اعتماد به نفس و کمی هم لختی ناشی از سلطنتش بر آن گروه گوسفندان بیچاره همراه بود. فرهاد اصلانی فیلم هومن سیدی شبیه اصلانی بود که مثلا در «مختارنامه» یا «امام علی» دیده بودیم. برنده و تیز با لحن قاطع.

حالا اما «هیولا» این فرصت را در اختیار اصلانی قرار داده که توانایی‌های کمدی‌اش را هم به رخ بکشد و نشان بدهد از آن بازیگرهای همه فن حریف است. شرافت همان کاراکتری را دارد که در کارهای قبلی مدیری سیامک انصاری نقش‌شان را بازی می‌کرد. بیگانه با محیط و دارای اصولی برای خودش. اما اگر انصاری از اساس بازیگر کمدی بود و واکنش‌های اغراق شده داشت اینجا اصلانی با همان بازی نرم‌اش و بدون تلاش برای به چشم آمدن از تماشاگر خنده می‌گیرد.

با این حال در بازی کمدی نشان می‌دهد ذوق و قریحه‌اش کمتر از مثلا رضا عطاران نیست. باهوش است و واکنش‌هایش به دیالوگ‌ها خنده‌دار از کار درآمده. زمانی که در سه نقش ظاهر می‌شود و پای وجدان و شیطان وجودش هم وسط می‌آید واقعا سه نقش را بازی می‌کند نه این که تیپ‌سازی کند. خودش که حیران و گیج مانده که با زندگی‌اش چه کند، نقش شیطان که راحت و کمی لوده است و نقش وجدان که عصا قورت‌داده و جدی است. خیلی خوب بین همه این نقش‌ها در آن واحد رفت و آمد می‌کند.

برخلاف خیلی از کمدی‌های ما که با شوخی‌های کلامی شکل می‌گیرند در «هیولا» اتفاقا خنده اصلی را موقعیت‌ها و در نتیجه بازی بازیگران از تماشاگران می‌گیرد. بار اصلی خنده‌ها این‌بار نه بر دوش مهران مدیری که روی دوش فرهاد اصلانی و شبنم مقدمی است.

فرهاد اصلانی بدون واکنش‌های اغراق‌شده با میمیک‌های ظریف چشم و صورت و لحن خوبش در گفتن دیالوگ موفق می‌شود کاراکتر ساده شرافتمندانه‌اش را تا مرز حماقت ببرد و مخاطب را بخنداند.

تا اینجا بهترین نکته سریال «هیولا» بازی فرهاد اصلانی بوده است. این که مدیری باعث شده او از قالب همیشگی‌اش خارج شود و حالا به چشم بازیگری او را ببینیم که چیزهای زیادی در چنته دارد و فقط باید فرصت و شانس پیدا کند تا آن‌ها را عرضه کند.

بیشتر بخوانید: نقد قسمت اول سریال هیولا؛ مهران و مَردُم!

فروشگاه دیجیتال


شرکت بازی‌سازی کپ‌کام، گزارش مالی اخیر خود را منتشر کرده است. در بیانیه‌ی کپ‌کام آمده است که بازی دویل می کرای ۵ با فروش ۲ میلیون نسخه‌ای توانسته است به خوبی برند و مجموعه‌ی دویل می کرای را دوباره زنده کند و محبوبیت آن را بازگرداند.

طبق گفته‌ی کپ‌کام دویل می کرای ۵ بیش از ۲ میلیون نسخه فروخته است.

جدیدترین قسمت مجموعه بازی‌های دویل می کرای یعنی Devil May Cry 5 هم از سوی منتقدان و هم از سوی بازی‌کننده‌ها، بازخورد بسیار مثبتی دریافت کرده است. آمار و ارقام ارایه شده از سوی کپ‌کام یعنی آمار فروش ۲ میلیون نسخه‌ای هم مربوط به همان دو هفته‌ی نخست عرضه‌ی بازی است و کپ‌کام اعداد جدیدتری از وضعیت فروش بازی ارایه نداده است.

در کنار اعلام این خبر، شرکت کپ‌کام هم‌چنین اعلام کرد که تنها بازی بزرگی که در سال مالی فعلی خود عرضه خواهند کرد، بسته‌ی الحاقی Iceborne برای بازی Monster Hunter World است.

دویل می کرای 5

یعنی در واقع نباید تا پایان زمستان امسال، یعنی اوایل سال ۲۰۲۰، انتظار عرضه‌ی بازی دیگری از سوی کپ‌کام را داشته باشیم. این خبر کپ‌کام، بدون شک از تغییر تمرکز این شرکت از نسل فعلی به نسل بعدی صنعت بازی می‌گوید و مطمئنا ساخت بازی‌های نسل بعدی این شرکت آغاز شده است.

فروش رزیدنت اویل ۲ طبق گفته‌ی کپ‌کام از ۴ میلیون نسخه گذشته است. بازی Monster Hunter: World هم به لطف فروش خوب روی پلتفرم کامپیوتر، توانسته است بیش از ۱۲ میلیون نسخه بفروشد.

بازی Devil May Cry 5 در روز هشتم مارس سال جاری میلادی روی سه پلتفرم ایکس‌باکس وان، پلی‌استیشن ۴ و رایانه‌های شخصی عرضه شد.

منبع: Twitter

صفحه اصلی بازی - اخبار بازی - تریلر بازی - نقد و پیش نمایش | دیجی‌کالامگ



فروشگاه دیجیتال


اسپیس‌ ایکس (SpaceX) چندی پیش رسما اعلام کرد که فضاپیمای دراگون سرنشین‌دار در آزمایش‌های ایستایی که منجر به حادثه شد از بین رفته است.

متخصصان اسپیس ایکس ۳۱ اردیبهشت مشغول تست موتورهای دراگون سرنشین‌دار بودند. در همین زمان مردم محلی ستون‌هایی از دود را در منطقه مشاهده کردند که خبر از حادثه می‌داد.

طبق اعلام اسپیس ایکس مشکل در زمان تست موتورهای خروج اضطراری سوپردراکو (SuperDraco) ایجاد شده است. این موتورها نقش مهمی در فضاپیمای دراگون سرنشین‌‌دار دارند و در شرایط اضطراری در زمان پرتاب می‌توانند فضاپیما و فضانوردان را ار منطقه‌ی خطر دور کنند.

هنوز دلیل این حادثه مشخص نیست و متخصصان در حال بررسی این مسئله هستند.

به گفته‌ی مسئولین اسپیس ایکس احتمالا مشکل پیش آمده صرفا مربوط به موتورهای سوپردراکو نیست. چرا که موتورهای سوپردراکو تا کنون بیش از ۶۰۰ بار آزمایش شده‌اند.

فضاپیمای دراگون سرنشین‌دار پیش از این و در ماموریتی موفق به فضا پرتاب و با موفقیت به ایستگاه فضایی بین‌المللی متصل شده بود.

طبق برنامه‌ی اولیه قرار بود دومین پرتاب دراگون سرنشین‌دار تا یکی دو ماه آینده انجام شود. اسپیس ایکس قصد داشت در این ماموریت سیستم خروج اضطراری و موتورهای سوپردراکو را در شرایط واقعی پرتاب بیازماید. در صورت موفقیت این ماموریت نیز قرار بود آزمایش بعدی در اواسط تابستان و به صورت سرنشین‌دار و با حضور دو فضانورد ناسا انجام شود.

با این حال و با وجود حادثه‌ی اخیر و از بین رفتن یکی از فضاپیماهای دراگون سرنشین‌دار احتمال تغییر برنامه‌ها وجود دارد. با این حال ناسا و اسپیس ایکس امیدوارند تا به زودی به روند عادی این سری ماموریت‌ها بازگردند.

اسپیس ایکس در حال حاضر چند فضاپیمای دراگون سرنشین‌دار در اختیار دارد که در مراحل مختلف ساخت هستند. بنابراین خوشبختانه نیازی نیست تا فضاپیمایی دیگر از مرحله‌ی اول دوباره ساخته شود.

عکس کاور: بازیابی فضاپیمای دراگون سرنشین‌دار پس از بازگشت آن از ایستگاه فضایی. این فضاپیما در حادثه‌ی اخیر نابود شده است.

فروشگاه دیجیتال


مطالب محبوب
تبلیغات متنی